جعفر بهشتی

  • فنون نگارش

    ▪️ آذان / اذان:
    این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای آذان( گوش‌ها ) و معـنای اذان اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی‌در سـاعت‌های معینی از روز در گلدسـته و منارۀ مسجد است.
    ▪️ آزوقه / آذوقه:
    اصل این واژه که آن را آزوغه هم می‌نویسـند ترکی اسـت. پس باید به” ز” نوشـته شـود.
    آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می‌توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.
    ▪️ آن را / آنرا:
    ” را” واژۀ مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمۀ پیشـین می‌نویسـند. مانند: این را، وی را، ایشـان را، تو را، آن را .
    ▪️ اتاق / اطاق:
    از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج ” ط” وجود ندارد پس باید آن را با حرف ” ت” نوشـت.
    ▪️ اتو / اطو:
    چون این واژه عربی‌نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس به تر اسـت به ” ت” نوشـته شـود.
    ارابه/ عـرابه:
    ارابه واژۀ فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس به تر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.
    ازدحام / ازدهام:
    این واژه را تنها می‌توان با حرف “ح” نوشـت زیرا ازدهام واژه‌ای بی‌معنی اسـت .

    ▪️ اسـب / اسـپ:
    به هردوصورت می‌توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با ” ب” می‌نویسـند. اما در گذشـته‌های بسـیار دور با ” پ ” می‌نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام‌های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و…
    ▪️ اسـتادان / اسـاتید:
    چون اسـتاد واژه‌ای فارسی اسـت جمع آن می‌شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی‌رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می‌شـود
    اسـلحه/ سـلاح:
    بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی‌دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می‌برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه‌ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می‌توان واژهء سـلاح‌ها را به کار برد.
    ▪️ اقلاً / اکثراً:
    این دو کلمه در عربی‌به هیچ روی تنوین نمی‌گیرد و کاربرد آن‌ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می‌آید. به تر اسـت به جای اقلاً ” حد اقل ” و یا به تر از آن ” دسـت کم” و یا ” کم از کم ” نوشـت و به جای اکثراً ” غالباً” و یا به تر از آن ” بیش تر ” را به کار برد. .
    همچنین نمی‌توان واژه‌هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً نوشـت. یا واژه فارسی ” زبان ” را زباناً .

    ▪️ به نام / بنام:
    در زبان عربی‌حرف جر “ب” را هـمیشـه باید به کلمۀ بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه ” به” را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند: بدین و بدو.، زیـرا اگر چون این ننویسـیم در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن واژه‌ها و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین “به نام” و “بنام ” که هر کدام جای کاربرد ویـژه‌ای دارد. به این نمونه‌ها دقت کنید: او نویسـندۀ بنامی‌بود و یا ” من او را به نام نمی‌شـناختم”. به همین ترتیب اگر ” به روی” را ” بروی” بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت؟
    آیا منظور از “بروی” فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و… .یا آن که مثلن می‌خواهـیم بنویسـیم که: این قـلم به روی میز اسـت یا اگر ما ” به درد ” را ” بدرد ” بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می‌دهد، زیرا ” بدرد : یعنی پاره کند و “به درد” یعنی به غم و اندوه.
    به همین گونه‌اند صد‌ها واژه که باید به هنگام نوشـتن آن‌ها با احتیاط بود، مانند: به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غیره
    ▪️ بها / بهاء :
    بها به معنی قیمت ، ارزش و نرخ چیزی است . اما معنی بهاء روشنی ، درخشندگی ، رونق ، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر وشکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است . مانند بهاء الدین یا بها ء الحق و یا بها ء الملک که معنای آن‌ها رونق دین ، شکوه دین و شکوه کشور است. در پشت جلد ( پوشانه ) برخی از کتاب‌ها می‌نویسند : ب
    هاء …. ریال . که سخت نادرست است .
    ▪️ پایین / پائین:.
    شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده‌ها بار همزۀ عربی‌را در نوشته‌های خود به کار می‌برند و نمی‌دانند که این نشانۀ نوشتاری عربی‌درزبان پارسی جایی ندارد. براین پایه نوشتن واژه‌هایی مانند ” پائیز ” ، ” پائین ” ، “موئین ” ، “روئین” ، ” آئین ” ،” پر گوئی” ، ” چائی “، ” امریکائی ” و… نادرست است و باید پاییز ، پایین ، مویین ، رویین ، آیین ، پر گویی ، چایی، آمریکایی و چون این‌ها نوشت.
    ▪️ تاس / طاس:
    تاس واژه‌ای فارسی اسـت که عرب‌ها آن را گرفته و طاس می‌نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف ت بنویسند.
    ▪️ تراز/ طراز: تراز واژه‌ای فارسی است که عرب‌ها آن را گرفته و طراز می‌نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب ” تراز” و همۀ ترکیبات آن باید با حرف ” ت” نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازکردن و مانند این‌ها.

    ▪️ تپیدن / طپیدن :
    تپیدن واژه‌ای فارسی اسـت. و باید با حرف ” ت ” نوشـته شـود و نوشـتن واژه‌های مشـتق از آن نیز مانند: تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه‌هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران که فارسی اند، نباید با ” ط” نوشـته شـود.
    دیگر آن که در زبان عربی، هم ت وجود دارد و هم ط. مانند تابع و طبیب. از این رو واژه‌های عربی‌را می‌توان به همان صورت عربی‌نیز نوشت. نکتۀ دیگر آن که: اگر کلمه‌ای مربوط به زبان‌های بیگانۀ دیگر باشـد، به ت نوشـته می‌شـود. مانند: ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس. اما برخی نام‌های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن‌ها که از رهگذر زبان عربی‌وارد زبان فارسی شـده است می‌تواند به همان صورت عربی‌هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با اسـامی‌عربی‌چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن‌ها تغییری ایجاد نمی‌شود.
    ▪️ ثواب / صواب:
    نوشـتن یکی از این واژه‌ها به جای دیگری نیز یکی از غلط‌های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب وصواب معانی جدا گانه‌ای دارد و نباید آن‌ها را با هم اشـتباه کرد. ثواب اسـم است به معـنی ” مزد و پاداش ” ، اما صواب صفت اسـت به معـنی “درسـت، به جا و مناسـب”.
    ▪️ جذر/ جزر:
    برخی‌ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز اشـتباه می‌کنند. جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می‌کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می‌آید که آن را مجذور می‌گویند. جزر اما فرو نشـسـتن آب دریا، بازگشـتن آب دریا و ضد مد می‌باشد.
    ▪️ جرأت/ جرئت:
    این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت وجود ندارد.
    ▪️ حایل /‌هایل:
    این دو واژه را نیز برخی با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می‌برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما‌هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک: شـب تاریک وبیم موج و گردابی‌چنین‌هایل / کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل‌ها (حافظ)
    ▪️ خرد/ خورد:
    معـنای واژه خُرد کوچک و ریز و اندک اسـت مانند: خرد سال یا خرده فروشی، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه‌های دیگر: سالخورده یا خورد و خوراک
    ▪️ داوود/ داود:
    املای این گونه واژه‌ها را در املای زبان فارسی با دو ( واو ) سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه‌هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، کـیکاووس

    ▪️ دچار/ دوچار:
    این واژه را که گمان می‌رود ریشـۀ آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی‌به صورت دوچار می‌نوشـته اند. اما در سده‌های اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز به تر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.
    ▪️ ذ لت / ز َ لّت:
    معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت) است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا و لغزش اسـت.
    ▪️ رتیل / رطیل:
    نوعی عنکبوت زهر دار را به عربی‌رتیل می‌گویند و رطیل وجود ندارد.
    ▪️ زرع / ذرع:
    زرع به معـنای ” کشـت” و ” کاشـتن ” اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر یا همان چهل سانتی متر بوده اسـت.
    ▪️ زغال / ذغال:
    املای درسـت این واژه زغال اسـت.
    ▪️ زکام / ذکام:
    این واژه را بایـد با ز نوشـت،
    ▪️ سـتبَر/ سـِطبَر :
    این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف ط هم نوشـته اند.اما چون واژه‌ای فارسی اسـت به تر اسـت با حرف ت نوشـته شـود.
    ▪️ سـؤال / سـئوال:
    شـکل درسـت آن این واژه سـؤال است.
    ▪️ سـوک/ سـوگ:
    املای این واژه هم با ک وهم با گ درست اسـت.
    ▪️ شـرایین/ شـرائین:
    املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.
    ▪️ شـسـت/ شـصت:
    این واژه‌ها راهم بسـیاری‌ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می‌برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت وپا وشـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می‌نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با س و دیگری را با ص می‌نویسـند. ولی درمتون کهن، هردو واژه با ” س” آمده اسـت.
    ▪️ صد / سـد:
    چون واژۀ ” سـده ” فارسی اسـت، سـد را نیز می‌توان با ” س” نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با ” ص ” نوشـته اند، اکنون نوشـتن آن با ” س” غـیر متعارف به نظر می‌رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک صد از سـد. با ” ص” نوشـته اند
    ▪️ صفحه/ صحیفه :
    صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ ( که دارای دو روی ) اسـت گفته می‌شـود. البته ورق را در سـال‌های پسـین برگ نیز می‌گویند.

    ▪️ طوفان/ توفان:
    اصل این کلمه یونانی اسـت و شکل‌های دیگر این واژۀ یونانی در بسـیاری از زبان‌های ارو پایی هم به کار می‌رود، چون آن که در زبان انگلیسی Typhoon و در زبان فرانسوی Typhon به همین معنای طوفان به کار می‌رود. در فرهـنگ معین واژۀ طوفان را که اسم و معرب از کلمه یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید وناگهانی که موجب خسـارت و خرابی‌بناها و سـاختمانها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک ” توفان ” هم درفارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر توفـیدن اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می‌باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معنا‌های لغوی این واژه‌ها را مد نظر قرار داد.
    ▪️ طوطی/ توتی:
    توتی واژه‌ای فارسی است و از این رو می‌توان آن را با “ت ” نوشـت. اما قـدمای زبان و ادب فارسی این واژه را با ” ط” نوشـته‌اند و به این دلیل امروزه نیز اگرچه این واژه فارسی می‌باشد نوشتن آن با “ط ” نامانوس و نامتداول است.
    ▪️ غلتیدن/ غلطیدن:
    غلتیدن واژه‌ای فارسی اسـت و باید با ” ت” نوشـته شـود . تر کیبات این فعل را نیز باید با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و…. چنانچه با ط نوشته شود، با واژه عربی غلط همسان گشته که اشتباه است.
    ▪️ غوته / غوطه :
    ” در آب فرو رفتن ” به فارسی ” غوتیدن ” است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می‌رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.
    ▪️ غیظ / غیض:
    در عربی‌غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.
    ▪️ فترت/ فطرت:
    معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی‌حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصلۀ میان دو دورۀ فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می‌گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

    ▪️ فطیر/ فتیر:
    فطیر واژه‌ای عربی‌و به معنی خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با ” ط ” نوشـته شود و واژه‌ای به نام فتیر وجود ندارد.
    ▪️ قفص / قفس:
    این واژه عربی‌اسـت و باید با “ص ” نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با “س ” نوشـته‌اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.
    ▪️ قیمومت / قیمومیت: واژۀ قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته‌اند و در زبان عربی‌کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است
    ▪️ کحل / کــَهل:
    کحل اسم است به معنای ” سـرمه” اما کهل ، صفت اسـت برای مرد میان سـال.
    ▪️ گزارش‌ها / گزارشات:
    برخی‌ها واژۀ فارسی گزارش را با ” ات” عربی‌جمع می‌بندند که نادرسـت اسـت
    ▪️ لایتجزا / لایتجزی: این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن لایتجزا اسـت و معنای آن تجزیه‌نا‌پذیر.
    ▪️ مآخذ / مأخذ:
    واژۀ عربی‌مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است . اما برخی این واژه‌ها را به جای یک دیگر یعنی مفرد را به جای جمع وجمع را به جای مفرد به کار می‌برند.
    ▪️ مبرا / مُبری :
    این واژۀ عربی‌به معـنی” تبرئه شـده از تهمت” اســت و در فارسی و عربی‌آ ن را مبرا می‌نویسـند.
    ▪️ مجرا / مجری:
    واژۀ مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند ” مجری قانون “. ولی در عربی‌مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می‌کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای ” اجرا شـده، عملی شـده ” اسـت که در فارسی به تر است که به صورت “مجرا” نوشـته شـود تا با “مجری” اشتباه گرفته نشـود .

    ▪️ محظور/ محذور:
    واژۀ محظور به معـنای ” ممنوع و حرام” اسـت و محذور هم به معـنای ” آن چه از آن می‌ترسـند” و هم به معنای “مانع و گرفـتاری” آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب وحیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند: ” محذور اخلاقی ” و یا ” در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم “،
    ▪️ مسأله / مسئله:
    این واژه عربی‌اسـت و در رسم الخط عربی‌ به صورت مسـأله نوشـته می‌شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می‌نویسـند، نه مسئله.
    ▪️ مسؤول/ مسـئول:
    املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی‌البته مسـؤول می‌نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.
    ▪️ مزمزه / مضمضه:
    واژۀ مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی‌و به معـنای گرداندن اب در دهان برای شـسـتن آن است.
    ▪️ معتـَنی به/ متنابه:
    این واژه عربی‌اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت معتنی به درسـت است

    ▪️ مقتدا / مقتدی :
    این واژه را که به معنی پیشوا است در عربی‌مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ می‌کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن را مقتدا نوشـت.
    ▪️ منتها / منتهی:
    این دو واژه را در فارسی به تر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند: سـاختمان‌های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت یا ” این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد” .
    ▪️ نیاگان / نیاکان :
    در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.
    ▪️ وهله/ وحله:
    این کلمه را که به خط عربی‌وهـله می‌نویسـند ومعنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی‌و در فارسی معنایی ندارد.
    ▪️ هیز / حیز:
    واژۀ هـیـز به معنای بدکار و بی‌شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده‌ای داشـت. و حیز به معنی جا و مکان است.
    ▪️ هیئت / هیأت:
    واژۀ هیئت عربی ‌و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته‌ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.
    ▪️ بالطبع / به تبع :
    کلمه بالطبع به معنی از روی سرشت و ذات است که بصورت مجازی به معنی امر حتمی و بصورت خودکار انجام گیرد اطلاق می شود. اما به تبع از دو بخش به و تبع ساخته شده که معنای آن به پیروی از / به دنبال …. می باشد که به دلیل این شباهت معنایی و نوشتاری به جای یکدیگر استفاده می گردند.

  • چند نکته نگارشی

    استکان: برای مایعات، چای، قهوه، شیر و غیره بکار می‌رود

    اصله: برای درخت، چوب، تیر، سنبه

    انبار: حبوبات انباشته شده (مثل یک انبار گندم)، کالا

    باب: خانه، مِلک، چادر، ساختمان از قبیل دکان، حجره، رستوران، مسجد، فروشگاه، حمام، تصفیه‌خانه

    بار: وزن، نمونه (یک بار هندوانه، سه بار سبزی)

    بارخانه: صندوق جواهر (یک بارخانه فیروزه)

    بدره: بسته نقدینه‌ها (یک بدره اشرفی)، اشرفی، سکه‌های زر

    برگ: کاغذ، ورق

    بطانه: خز، سنجاب، پوست بخارایی

    بطری: نوشیدنیها

    بغل: حجم و وزن (یک بغل سبزی، یک بغل آجیل و شیرینی)

    بقچه: نخ، بسته نخ، رخت، شال

    بته، بوته: درخت بی‌تنه مانند گل و گیاهان زینتی (مثل یک بوته نعناع)

    بند: کاغذ

    بَهله: پرنده‌های شکاری (بهله در اصل به معنی دستکشی است که بازدارها به دست می‌کنند.)

    پاره: ده، روستا

    پارچه: آبادی

    پُرس: چلوکباب، غذا و مانند آن

    پیمانه: مایعات و گاه چیزهای دیگر

    تا: اکثر چیزها، مطلق اشیاء شمارشی مانند «پنج تا اتاق»، مطلق عدد مانند “سه تاً

        تار: مو

        تازیانه: افعی، مارهای سمی

        تخته: مفروشات (فرش، قالی، قالیچه، گلیم، زیلو، پتو، جاجیم)، پارچه، لحاف، تشک، لوح، برات

        تَن: انسان

        تُن: واحد وزن

        توپ: پارچه. (بیست متر پارچه بسته‌بندی‌شده لباس را یک توپ می‌گویند)

        جام: شیشه

        جفت: کفش، جوراب

        جریب: واحد مساحت برای زمین و ملک

        جلد: کتاب، مجله

        حلقه: فیلم عکاسی، لاستیک، مار

        دانه: تخم مرغ

        دست: قاشق و چنگال، رخت‌خواب

        دستگاه: ماشین‌آلات، خودرو، آپارتمان

        راًس: گوسفند، گاو

        رشته: قنات

        زنجیر: فیل

        شاخه: گُل، آهن‌آلات

        عدد: در، پنجره

        عدل: پنبه

        فروند: هواپیما، ناو، خودروهای نظامی

    فقره: پرونده، برات، چک، سفته، فیش بانکی، گواهی‌نامه، برداری، جواز، وام، مِلک، لایحه، جرم، قتل، سرقت، حادثهٔ رانندگی

        قالب: صابون

        قبضه: تفنگ

        قرص: نان

        قطعه: عکس

        قلاده: پلنگ، یوزپلنگ، سگ

        قطعه: تمبر

        نخ: سیگار

        نفر: انسان، شتر، درخت خرما

        واحد: حمام، آپارتمان، منزل مسکونی

    بار: واحدشمارش کالاهایی که به مقیاس معینی بسته بندی می‌شوند

    برگ: واحدشمارش کاغذهای جلدنشده

    بند: واحدشمارش یک دسته کاغذومقوابه مقدارمعین

    تخته: واحدشمارش قالی، پتووفرش

    توپ:واحدشمارش پارچه ندوخته

    تیر:واحدشمارش قشنگ

    ثوب:واحدشمارش لباس دوخته

    جام:واحدشمارش شیشه پنجره، آیینه

    جفت:واحدشمارش کفش، جوراب، دست

    جلد:واحدشمارش کتاب

    جین:واحدشمارش قرقره، دکمه، مداد (معادل شش عدد)

    حب:واحدشمارش قند، آب نبات، قرص

    حلقه:واحدشمارش اشیائ گرد، چاه

    دانه:واحدشمارش گردو، مدادودیگراشیاءقابل شمارش

    دستگاه:واحدشمارش ماشین آلات، رادیو، تلویزیون و

    دسته:واحدشمارش گل وگیاه

    دوجین:واحدشمارش بسته‌های دوازده تایی(کمربند، گردنبند)، قنات

    دهنه:واحدشمارش دکان ومغازه

    سر:واحدشمارش گاو، گوسفند، گله، افرادخانواده

    سکه:واحدشمارش انواع پول فلزی

    شعله:واحدشمارش لامپ وشمع ونظایرآن

    شیشه:واحدشمارش ظروف مایعات

    طاقه:واحدشمارش پارچه، شال، شال گردن

    طغرا: واحدشمارش نامه، پاکت وسندهای دیگر

    عدد:واحدشمارش پرندگان، درب، پنجره ودیگراشیاءقابل شمارش

    عدل:واحدشمارش دسته‌های بزرگ وسنگین کالا، پنبه، پارچه وکاغذ

    ارابه:واحدشمارش توپ وتانک، اسلحه سنگین چرخ دار

    فال:واحدشمارش گردو

    فروند:واحدشمارش وسایل نقلیه هوایی و دریایی

    فقره:واحدشمارش گواهینامه، اسنادپرداختی(چک وسفته)

    قبضه:واحدشمارش ازچاقوتامسلسل

    قراسه:واحدشمارش بندکفش، مدادولوازم تحریر

    قطره:واحدشمارش اشک، خون، جوهروبعضی مایعات دیگر

    قطعه:واحدشمارش عکس، شعر، زمین وفرش

    قلاده:واحدشمارش جانوران وحشی

    قواره: واحدشمارش زمین وپارچه(واحدشمارش یک دست لباس کامل)

    گله:واحدشمارش دسته‌های مختلف جانوران

    لوله:واحدشمارش اشیاء استوانه‌ای شکل وخمیری شکل مانندماتیک وخمیردندان

    مجلس: واحد مینیاتورهای دست‌نویس‌های قدیمی

  • داستانچه

    وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کد خداست !

    یکی می گفت ؛ دزد چکمه های کدخدا را دزدیده دیگری میگفت ؛ چکمه های دزد شبیه چکمه کدخدا بوده و هر کسی بطریقی واقعیت را توجیه میکرد…

    دیوانه ای فریاد برآورد که ؛ مردم دزد خود کدخداست !! اما اهل آبادی پوزخندی زدندو گفتند ؛ کدخدا به دل نگیر او دیوانه و مجنون است…

    ولی فقط کدخدا فهمید که تنها عاقل آبادی اوست. از فردای آن روز دیگر کسی آن مجنون را ندید و وقتی احوالش را جویا می شدند ، کدخدا میگفت ؛ دزد او را کشته است !!

    کدخدا واقعیت را می گفت ؛ ولی درک مردم از واقعیت فرسنگها فاصله داشت ، شاید هم از سرنوشت مجنون می ترسیدند !

    چون در آن آبادی ؛ دانستن بهایش سنگین بود…

  • داستانک

    داستانک

    مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که :

    والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟ اما چند ریش سفید که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می‌گویند: پدرسوخته ملعون دروغ می‌‌گوید ، مُرده !!
    مسافر حیرت زده حکایت را پرسید گفتند : این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود ، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند او ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد پس یکی از بزرگان شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند حال آن که ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم ، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه، شرعا جایز نیست !

    احمد_شاملو، کتاب کوچه

  • شیوه کلاهبرداری جدید از طریق وآتس‌اپ

    شیوه #کلاهبرداری جدید از طریق #وآتس‌اپ

    ابتدا یک کد واتساپ از طریق یک پیام کوتاه برای شما ارسال می‌شود و بلافاصله یک فرد ناشناس با شما تماس مي‌گيرد و ضمن معذرت‌خواهی مي‌گويد که برای نصب واتس‌‌اپم به دلیل مشابهت شماره تلفن من با شما، شمارة شما را وارد کرده‌ام و کدی برای شما آمده، لطف کنید کد را برايم بفرستید که شما هم باور مي‌كنيد و کد را برای او ارسال می‌کنید.

    اینجاست که اصل کار شروع مي‌شود و در اولین اقدام واتساپ اصلي شما قفل مي‌شود، جوری که خودتان هیچ کنترلی بر آن ندارید و رشتة کار از دست شما خارج می‌شود و فرد ناشناس (هکر) واتس‌اپی با کدی که در اختیار دارد نصب مي‌كند، که هیچ فرقی با واتساپ اصلی شما ندارد. به ‌نحوی که تمام مخاطبین، چت‌ها، کانال‌ها و گروه‌های قبلی شما برای او محفوظ است، ولی شما هیچ اختیاری بر وات‌ساپ خودتان ندارید و به این ترتيب هکر با ارسال پیام به مخاطبین شما و حتی برقراری چت دوطرفه با این مضمون و مشابه آن که: «آقای … با عرض معذرت مشکلی مالی برام پیش آمده. لطف کنيد مبلغ … تومان برايم به این شماره کارت انتقال بدهيد»، کلاهبرداری را شروع می‌کند.

    جالب اینجاست که هکر شماره حساب‌های (شماره کارت) زیادی با نام‌های مختلف و در شهرهای مختلف دارد و اینکه شماره حساب اعلام‌شده هم به نام خودش نیست را، با استدلال توجیه می‌کند تا برای شما شک و شبهه‌اي پیش نیاید.

    به این طریق با استفاده از نام و خط شما میلیون‌ها تومان توسط دوستان عزیز شما به حساب فرد یا افراد دیگر (باندکلاهبرداری) انتقال داده می‌شود که شاید برای شما قابل جبران نباشد.

    بنابراین این پیام را جدی بگیرید و ضمن هوشیاری کامل از در اختیار قرار دادن شماره تلفن خود و هرگونه رمزحساب‌های بانکی و کد واتس‌اپ، تلگرام و … خود به افراد ناشناس و همچنین ثبت آنها در گوشی‌تان جداً خوداری كنید.

  • حکایت وکیل و قاضی

    حکایت وکیل و قاضی

    مردی از اهل قضا وکیل را پرسید که تو چه
    شایستگی از من بیشتر داری که شش برابر مواجب من عایدت می شود ؟
    وکیل پاسخ داد آنچه عاید من و تو می شود مساوی است گر چه عدد من شش برابر توست
    یک برابر معادل است با آنچه تو بدست میاوری.
    دو برابر معونه وکالتی و هزینه کارگزاران و بهای اوراق و لوازم کار من است که تو نه اجاره عدالتخانه می دهی و نه کارگزارانت از تو مزد می گیرند و نه برای لوازم التحریر و وسائل کار خویش بهایی می پردازی

    برابر چهارم از آنجهت میستانم که من پذیرای موکلین بد خوی خویشم که بد خوییشان به سبب تاخیر توست در کار آنها که جرات اعتراض بر تو ندارند
    برابر پنجم بهای فخری است که در ورا مسند قضا بر من می فروشی و من به تقاضا در برابر تو می ایستم
    برابر ششم از آنست که من از این دفتر به آن دفتر و از این دیوان به آن دیوان دوان در تلاش معاشم و از جبینم عرق می ریزد و تو ساکت و آرام و در هوای ملایم بر جای خویش تکیه داری
    من هنوز یک سهم و بلکه بیش از آن بستانکارم

    که پس از خستگی از کار صبح در ساعات عصر خارج از خانه در دفتر کار خویشم و به ملاطفت و مهربانی پاسخگوی موکلین خود هستم
    که تو در کهولت کار ناکرده مزد میستانی و من در آن ایام باز هم نیازمند به کارم

  • ‍ تفاوت بیشعور با احمق

    ‍ تفاوت بیشعور با احمق

    ‍ تفاوت بیشعور با احمق
    حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است…
    یعنی معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند
    خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق!
    احمق‌ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند…
    بی‌شعورها اما داستان‌شان با احمق‌ها فرق دارد.
    کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است.
    کسی که جلو تمام زنانِ مسیر می‌ایستد بیشعور است.
    کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می‌کند بیشعور است.
    کسی که شب تمام مسیر را نور بالا میرود بیشعور است.
    این ها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور
    احمق بودن درد ندارد،‌ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آید
    از خانه و مدرسه، از سرانه مطالعه، از خود شیفتگی، از بی وجدانی،
    بیشعوری واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان…
    مشکل ما، احمق ها نیستند
    مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
    مشکل ما، بیشعور ها هستند.
    یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاورد.
    شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
    شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
    سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!

  • عشق واقعی

    عشق واقعی

    تاریخ هیچگاه تصویر ژاکلین کندی را از یاد نخواهد برد.!!

    در حالی که سعی می کرد از ماشین فرار کند در کنارش شوهرش جان اف کندی که تیری به سرش اصابت کرده را نشان می دهد سال 1963.

    از ماشین بیرون می پرد و شریک زندگی خود رها می کند ؛

    عزیزترین شخص زندگی خود را رها می کند تا با مرگ دست و پنجه نرم کند ژاکلین کندی درآن لحظه تنها به خود فکر می کرد.

    در لحظه ایکه که قوی ترین غریزه نهفته در وجودیک زن ظهور می کند: غریزه “من” یا همان غریزه بقاء

    هر چه زن به مرتبه های بالاتری از عشق برسد، اما در نهایت هیچ وقت خود را برای عشقش فنا نخواهد کرد در تاریخ نمونه های فراوانی دراینمقوله وجود دارد.

    مجنون برای لیلی… فرهاد برای شیرین ..رومئو برای ژولیت…. و حتی در فیلمی مثل تایتانیک مرگ جک برای رز… و …..

    تاریخ هیچگاه مرگ زنی را برای عشقش ثبت نکرده است.

    در این تصویر مشاهده می شود که محافظ شخصی کندی چگونه برای نجات کندی به سمت ماشین میدود تا شاید بتواند جان کندی را از مرگ نجات بدهد در حالی که ژاکلین کندی عشقش را رها می کند تا بمیرد.

    زن هیچگاه نمی تواند به مرتبه ای از عشق برسد که مردان به آن می رسند…هیچوقت !

    نظر شما چیست؟؟؟؟

  • ﺗﻔﺎﻭﺕ( ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ‏) ﺑﺎ( ﮐﻮﻟﻮﺳﯿﻮﻡ)

    ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ١٩٥٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ، ﺭﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺩ، ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻭﻳﺮﺍﻥ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﻰ ﮔﺮﻓﺖ .
    ﺣﺪﻭﺩ ٤٥ ﺗﺎ ٦٠ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ، ﺑﺮﺍﻯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﺨﺶ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.
    ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻓﺘﺘﺎﺣﻴﻪ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺎ ﻛﺸﺘﺎﺭ ٩ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻏﻴﺮﺍﻫﻠﻰ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ .
    ﺩﺭ ﻛﻮﻟﺴﻴﻮﻡ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
    ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﻨﺠﻢ ﺑﻮﺩ، ﻛﻪ ﺩﻳد بسیار ﺑﺪﻯ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ.
    ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺍﻣﻦ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ بوﺩ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ‌ﻫﺎﻳﻰ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﻯ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ٥٠ ﻣﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺳﻘﻮﻃﻰ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭ ﻣﻴ‌‌‌‌ﻜﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺳﻨﮕﻰ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﻨﺪ.

    ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ، ﻣﺤﻞ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﻯ ﺟﺸﻨﻬﺎﻯ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﺑﻮﺩ.
    ﺩﺭ ﻃﻰ ﺍﻳﻦ ﺟﺸﻨﻬﺎ، ﻛﻪ ﻫﺮباﺭ ١٠٠ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﻣﻴ‌ﻜﺸﻴﺪ، ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﺭﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﮔﻼﺩﻳﺎﺗﻮﺭﻫﺎ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﮔﻼﺩﻳﻮﺗﻮﺭﻫﺎ، ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻰ ﺑﻪ ٢٢ ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪ، ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻛﺸﺘﻦ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ .
    ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ! ﻣﻴ‌ﺒﺮﺩﻧﺪ.
    ﺩﺭ ﻃﻰ ﻫﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﺸﻦ‌ﻫﺎ ﺣﺪﻭﺩ ٥ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﻼﺩﻳﻮﺗﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪﻧﺪ .
    ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺟﺸﻦ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺤﻜﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻯ ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﺭﻧﺪﻩ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺷﻮﻧﺪ.
    ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺷﺎﻫﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻣﻴﺎﻥِ تیره ﺑﺨﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﺩﺭ ﻛﻞ، ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ٥٠٠ ﺗﺎ ٧٠٠ ﻫﺰﺍﺭ ﮔﻼﺩﻳﺎﺗﻮﺭ، ﺩﺭ ﺻﺤﻦ ﻛﻠﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻭﺣﺸﻴﺎﻧﻪ‌ﺍﻯ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.
    ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻌﻰ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻗﺘﻠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

    ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ، ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﻣﺤﺒﻮﺑﺘﺮﻳﻦ ﺑﻨﺎﻯ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ، ﻧﻤﺎﺩ ﺷﻬﺮ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻭﻣﻰ ﺍﺳﺖ.
    ﻫﻤﻪ ﺭوﻣﻴﺎﻥ، ایتاﻟﻴﺎﻳﻴﻬﺎ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻴﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ!.

    ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ٢٠٠٧، ﺩﺭ ﻃﻰ ﻳﻚ ﻧﻈﺮﺳﻨﺠﻰ ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﻜﺼﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ، ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺟﺰﻭ ٧ ﺍﺛﺮ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺷﺪ.!!!
    ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ٢٠١١، ﻣﺒﻠﻎ ٢٥ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻳﻮﺭﻭ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎﻯ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻛﺎﺭ
    ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺰﻳﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ، ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺷﺪ. ﻳﻚ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻗﺪﻳﻤﻰ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﻰ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

    ” تازﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ”.

    ﺣﺪﻭﺩ ٦٠٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ، ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ .
    ﺍﺛﺮﻯ ﭘﺮﺷﻜﻮﻩ ﺑﺎ ﺯﻳﺮﺑﻨﺎﻯ ١٧٥ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ – ٨ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﻞ ﺯﻳﺮﺑﻨﺎﻯ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ .
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺳﻨﺪﻫﺎﻯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻜﺎﺭ – ﺧﺸﺖﻫﺎﻯ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ – ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻫﻴﭻ ﺑﺮﺩﻩﺍﻯ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ، ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﻭ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺷﺮﺍﻳﻂِ ﻛﺎﺭﻯِ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺛﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﺮﻯ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﻳﺪﻧﺪ .

    ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺟﺸﻨﻬﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ، ﻛﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﺷﺘﻰ، ﻣﻬﺮ، ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﺩﺍﺭﺩ، ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﻴﺪﺍﺷﺘﻨﺪ .
    ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺎﺭﻩﻫﺎﻯ ﺣﻚ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﻨﮕﻬﺎﻯ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺟﺸﻨﻬﺎ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻣﻴﺘﻮﻟﻮﮊﻯ ﺯﻳﺒﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰاست.

    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ نوشته‌های تخت‌جمشید،
    هیچکس خشمگین و عصبانی نیست، هیچکس سوار بر اسب نیست،
    هیچکس را درحال تعظیم نمی‌بینید،
    هیچ زمان برده‌داری در ایران نبوده،
    در میان این همه پیکر تراشیده شده، حتا یک نقش، تصویر و چهره‌ی برهنه وجود ندارد.
    ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻣﺮﻛﺰ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺛﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻨﺮﻯ ﺟﻬﺎﻥ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻏﻴﺮﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭ ﻧﺎﺑﺨﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺩﺭ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ 32 ﻫﺰﺍﺭ ﻟﻮﺡ ﮔﻠﯽ ﺑﺪﺳﺖ آﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺷﺮﺡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎﯼ ﺑﺎﺷﮑﻮﻩ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿ‌ﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺜل ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﻉ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭند ﭼﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

  • مطلبی از خواجه نظام الملک

    مطلبی از خواجه نظام الملک

    🔸و چنان خواندم در کتب پیشینیان که بیشتر از ملکان عجم دکان بلند بساختندی و بر پشت اسب بر آنجا بایستادندی تا متظلمان که در صحرا گرد شده بودندی همه را بدیدندی، داد هریک را بدادندی. این به سبب آن چنان بوده است که چون پادشاه جائی نشیند که آن جایگاه را درو درگاه و دربند و دهلیز و پرده و پرده دار باشد، صاحب غرضان و ستمکاران آن کس را باز دارند و پیش پادشاه نگذارند».

    🔸فساد و درازدستی که در مملکت می‌رود، یا پادشاه می‌داند یا نمی‌داند؛ اگر می‌داند و تدارکی و منعی نمی‌کند آن است که همچون ایشان ظالم است و به ظلم رضا داده است. و اگر نمی‌داند، بس غافل است و کم‌دان. و این هر دو معنی، نه نیک است.

    🔸آنجا که شاه ستم کند آبادی پدید نیاید.شهریار دادگر بهتراز پربارانی است و شیر درنده به از شاه ستمگر، و شاه ستم پیشه از آشوبی که دوام یابد بهتر است…..خراج، ستون و پایه کشور است،که با داد افزایش گیرد و از ستم، کاهش.

    🔘سیاست نامه (سیرالملوک) ، خواجه نظام الملک