جعفر بهشتی

  • چند نکته نگارشی

    استکان: برای مایعات، چای، قهوه، شیر و غیره بکار می‌رود

    اصله: برای درخت، چوب، تیر، سنبه

    انبار: حبوبات انباشته شده (مثل یک انبار گندم)، کالا

    باب: خانه، مِلک، چادر، ساختمان از قبیل دکان، حجره، رستوران، مسجد، فروشگاه، حمام، تصفیه‌خانه

    بار: وزن، نمونه (یک بار هندوانه، سه بار سبزی)

    بارخانه: صندوق جواهر (یک بارخانه فیروزه)

    بدره: بسته نقدینه‌ها (یک بدره اشرفی)، اشرفی، سکه‌های زر

    برگ: کاغذ، ورق

    بطانه: خز، سنجاب، پوست بخارایی

    بطری: نوشیدنیها

    بغل: حجم و وزن (یک بغل سبزی، یک بغل آجیل و شیرینی)

    بقچه: نخ، بسته نخ، رخت، شال

    بته، بوته: درخت بی‌تنه مانند گل و گیاهان زینتی (مثل یک بوته نعناع)

    بند: کاغذ

    بَهله: پرنده‌های شکاری (بهله در اصل به معنی دستکشی است که بازدارها به دست می‌کنند.)

    پاره: ده، روستا

    پارچه: آبادی

    پُرس: چلوکباب، غذا و مانند آن

    پیمانه: مایعات و گاه چیزهای دیگر

    تا: اکثر چیزها، مطلق اشیاء شمارشی مانند «پنج تا اتاق»، مطلق عدد مانند “سه تاً

        تار: مو

        تازیانه: افعی، مارهای سمی

        تخته: مفروشات (فرش، قالی، قالیچه، گلیم، زیلو، پتو، جاجیم)، پارچه، لحاف، تشک، لوح، برات

        تَن: انسان

        تُن: واحد وزن

        توپ: پارچه. (بیست متر پارچه بسته‌بندی‌شده لباس را یک توپ می‌گویند)

        جام: شیشه

        جفت: کفش، جوراب

        جریب: واحد مساحت برای زمین و ملک

        جلد: کتاب، مجله

        حلقه: فیلم عکاسی، لاستیک، مار

        دانه: تخم مرغ

        دست: قاشق و چنگال، رخت‌خواب

        دستگاه: ماشین‌آلات، خودرو، آپارتمان

        راًس: گوسفند، گاو

        رشته: قنات

        زنجیر: فیل

        شاخه: گُل، آهن‌آلات

        عدد: در، پنجره

        عدل: پنبه

        فروند: هواپیما، ناو، خودروهای نظامی

    فقره: پرونده، برات، چک، سفته، فیش بانکی، گواهی‌نامه، برداری، جواز، وام، مِلک، لایحه، جرم، قتل، سرقت، حادثهٔ رانندگی

        قالب: صابون

        قبضه: تفنگ

        قرص: نان

        قطعه: عکس

        قلاده: پلنگ، یوزپلنگ، سگ

        قطعه: تمبر

        نخ: سیگار

        نفر: انسان، شتر، درخت خرما

        واحد: حمام، آپارتمان، منزل مسکونی

    بار: واحدشمارش کالاهایی که به مقیاس معینی بسته بندی می‌شوند

    برگ: واحدشمارش کاغذهای جلدنشده

    بند: واحدشمارش یک دسته کاغذومقوابه مقدارمعین

    تخته: واحدشمارش قالی، پتووفرش

    توپ:واحدشمارش پارچه ندوخته

    تیر:واحدشمارش قشنگ

    ثوب:واحدشمارش لباس دوخته

    جام:واحدشمارش شیشه پنجره، آیینه

    جفت:واحدشمارش کفش، جوراب، دست

    جلد:واحدشمارش کتاب

    جین:واحدشمارش قرقره، دکمه، مداد (معادل شش عدد)

    حب:واحدشمارش قند، آب نبات، قرص

    حلقه:واحدشمارش اشیائ گرد، چاه

    دانه:واحدشمارش گردو، مدادودیگراشیاءقابل شمارش

    دستگاه:واحدشمارش ماشین آلات، رادیو، تلویزیون و

    دسته:واحدشمارش گل وگیاه

    دوجین:واحدشمارش بسته‌های دوازده تایی(کمربند، گردنبند)، قنات

    دهنه:واحدشمارش دکان ومغازه

    سر:واحدشمارش گاو، گوسفند، گله، افرادخانواده

    سکه:واحدشمارش انواع پول فلزی

    شعله:واحدشمارش لامپ وشمع ونظایرآن

    شیشه:واحدشمارش ظروف مایعات

    طاقه:واحدشمارش پارچه، شال، شال گردن

    طغرا: واحدشمارش نامه، پاکت وسندهای دیگر

    عدد:واحدشمارش پرندگان، درب، پنجره ودیگراشیاءقابل شمارش

    عدل:واحدشمارش دسته‌های بزرگ وسنگین کالا، پنبه، پارچه وکاغذ

    ارابه:واحدشمارش توپ وتانک، اسلحه سنگین چرخ دار

    فال:واحدشمارش گردو

    فروند:واحدشمارش وسایل نقلیه هوایی و دریایی

    فقره:واحدشمارش گواهینامه، اسنادپرداختی(چک وسفته)

    قبضه:واحدشمارش ازچاقوتامسلسل

    قراسه:واحدشمارش بندکفش، مدادولوازم تحریر

    قطره:واحدشمارش اشک، خون، جوهروبعضی مایعات دیگر

    قطعه:واحدشمارش عکس، شعر، زمین وفرش

    قلاده:واحدشمارش جانوران وحشی

    قواره: واحدشمارش زمین وپارچه(واحدشمارش یک دست لباس کامل)

    گله:واحدشمارش دسته‌های مختلف جانوران

    لوله:واحدشمارش اشیاء استوانه‌ای شکل وخمیری شکل مانندماتیک وخمیردندان

    مجلس: واحد مینیاتورهای دست‌نویس‌های قدیمی

  • داستانچه

    وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کد خداست !

    یکی می گفت ؛ دزد چکمه های کدخدا را دزدیده دیگری میگفت ؛ چکمه های دزد شبیه چکمه کدخدا بوده و هر کسی بطریقی واقعیت را توجیه میکرد…

    دیوانه ای فریاد برآورد که ؛ مردم دزد خود کدخداست !! اما اهل آبادی پوزخندی زدندو گفتند ؛ کدخدا به دل نگیر او دیوانه و مجنون است…

    ولی فقط کدخدا فهمید که تنها عاقل آبادی اوست. از فردای آن روز دیگر کسی آن مجنون را ندید و وقتی احوالش را جویا می شدند ، کدخدا میگفت ؛ دزد او را کشته است !!

    کدخدا واقعیت را می گفت ؛ ولی درک مردم از واقعیت فرسنگها فاصله داشت ، شاید هم از سرنوشت مجنون می ترسیدند !

    چون در آن آبادی ؛ دانستن بهایش سنگین بود…

  • داستانک

    داستانک

    مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که :

    والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟ اما چند ریش سفید که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می‌گویند: پدرسوخته ملعون دروغ می‌‌گوید ، مُرده !!
    مسافر حیرت زده حکایت را پرسید گفتند : این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود ، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند او ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد پس یکی از بزرگان شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند حال آن که ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم ، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه، شرعا جایز نیست !

    احمد_شاملو، کتاب کوچه

  • شیوه کلاهبرداری جدید از طریق وآتس‌اپ

    شیوه #کلاهبرداری جدید از طریق #وآتس‌اپ

    ابتدا یک کد واتساپ از طریق یک پیام کوتاه برای شما ارسال می‌شود و بلافاصله یک فرد ناشناس با شما تماس مي‌گيرد و ضمن معذرت‌خواهی مي‌گويد که برای نصب واتس‌‌اپم به دلیل مشابهت شماره تلفن من با شما، شمارة شما را وارد کرده‌ام و کدی برای شما آمده، لطف کنید کد را برايم بفرستید که شما هم باور مي‌كنيد و کد را برای او ارسال می‌کنید.

    اینجاست که اصل کار شروع مي‌شود و در اولین اقدام واتساپ اصلي شما قفل مي‌شود، جوری که خودتان هیچ کنترلی بر آن ندارید و رشتة کار از دست شما خارج می‌شود و فرد ناشناس (هکر) واتس‌اپی با کدی که در اختیار دارد نصب مي‌كند، که هیچ فرقی با واتساپ اصلی شما ندارد. به ‌نحوی که تمام مخاطبین، چت‌ها، کانال‌ها و گروه‌های قبلی شما برای او محفوظ است، ولی شما هیچ اختیاری بر وات‌ساپ خودتان ندارید و به این ترتيب هکر با ارسال پیام به مخاطبین شما و حتی برقراری چت دوطرفه با این مضمون و مشابه آن که: «آقای … با عرض معذرت مشکلی مالی برام پیش آمده. لطف کنيد مبلغ … تومان برايم به این شماره کارت انتقال بدهيد»، کلاهبرداری را شروع می‌کند.

    جالب اینجاست که هکر شماره حساب‌های (شماره کارت) زیادی با نام‌های مختلف و در شهرهای مختلف دارد و اینکه شماره حساب اعلام‌شده هم به نام خودش نیست را، با استدلال توجیه می‌کند تا برای شما شک و شبهه‌اي پیش نیاید.

    به این طریق با استفاده از نام و خط شما میلیون‌ها تومان توسط دوستان عزیز شما به حساب فرد یا افراد دیگر (باندکلاهبرداری) انتقال داده می‌شود که شاید برای شما قابل جبران نباشد.

    بنابراین این پیام را جدی بگیرید و ضمن هوشیاری کامل از در اختیار قرار دادن شماره تلفن خود و هرگونه رمزحساب‌های بانکی و کد واتس‌اپ، تلگرام و … خود به افراد ناشناس و همچنین ثبت آنها در گوشی‌تان جداً خوداری كنید.

  • حکایت وکیل و قاضی

    حکایت وکیل و قاضی

    مردی از اهل قضا وکیل را پرسید که تو چه
    شایستگی از من بیشتر داری که شش برابر مواجب من عایدت می شود ؟
    وکیل پاسخ داد آنچه عاید من و تو می شود مساوی است گر چه عدد من شش برابر توست
    یک برابر معادل است با آنچه تو بدست میاوری.
    دو برابر معونه وکالتی و هزینه کارگزاران و بهای اوراق و لوازم کار من است که تو نه اجاره عدالتخانه می دهی و نه کارگزارانت از تو مزد می گیرند و نه برای لوازم التحریر و وسائل کار خویش بهایی می پردازی

    برابر چهارم از آنجهت میستانم که من پذیرای موکلین بد خوی خویشم که بد خوییشان به سبب تاخیر توست در کار آنها که جرات اعتراض بر تو ندارند
    برابر پنجم بهای فخری است که در ورا مسند قضا بر من می فروشی و من به تقاضا در برابر تو می ایستم
    برابر ششم از آنست که من از این دفتر به آن دفتر و از این دیوان به آن دیوان دوان در تلاش معاشم و از جبینم عرق می ریزد و تو ساکت و آرام و در هوای ملایم بر جای خویش تکیه داری
    من هنوز یک سهم و بلکه بیش از آن بستانکارم

    که پس از خستگی از کار صبح در ساعات عصر خارج از خانه در دفتر کار خویشم و به ملاطفت و مهربانی پاسخگوی موکلین خود هستم
    که تو در کهولت کار ناکرده مزد میستانی و من در آن ایام باز هم نیازمند به کارم

  • ‍ تفاوت بیشعور با احمق

    ‍ تفاوت بیشعور با احمق

    ‍ تفاوت بیشعور با احمق
    حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است…
    یعنی معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند
    خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق!
    احمق‌ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند…
    بی‌شعورها اما داستان‌شان با احمق‌ها فرق دارد.
    کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است.
    کسی که جلو تمام زنانِ مسیر می‌ایستد بیشعور است.
    کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می‌کند بیشعور است.
    کسی که شب تمام مسیر را نور بالا میرود بیشعور است.
    این ها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور
    احمق بودن درد ندارد،‌ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آید
    از خانه و مدرسه، از سرانه مطالعه، از خود شیفتگی، از بی وجدانی،
    بیشعوری واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان…
    مشکل ما، احمق ها نیستند
    مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
    مشکل ما، بیشعور ها هستند.
    یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاورد.
    شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
    شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
    سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!

  • عشق واقعی

    عشق واقعی

    تاریخ هیچگاه تصویر ژاکلین کندی را از یاد نخواهد برد.!!

    در حالی که سعی می کرد از ماشین فرار کند در کنارش شوهرش جان اف کندی که تیری به سرش اصابت کرده را نشان می دهد سال 1963.

    از ماشین بیرون می پرد و شریک زندگی خود رها می کند ؛

    عزیزترین شخص زندگی خود را رها می کند تا با مرگ دست و پنجه نرم کند ژاکلین کندی درآن لحظه تنها به خود فکر می کرد.

    در لحظه ایکه که قوی ترین غریزه نهفته در وجودیک زن ظهور می کند: غریزه “من” یا همان غریزه بقاء

    هر چه زن به مرتبه های بالاتری از عشق برسد، اما در نهایت هیچ وقت خود را برای عشقش فنا نخواهد کرد در تاریخ نمونه های فراوانی دراینمقوله وجود دارد.

    مجنون برای لیلی… فرهاد برای شیرین ..رومئو برای ژولیت…. و حتی در فیلمی مثل تایتانیک مرگ جک برای رز… و …..

    تاریخ هیچگاه مرگ زنی را برای عشقش ثبت نکرده است.

    در این تصویر مشاهده می شود که محافظ شخصی کندی چگونه برای نجات کندی به سمت ماشین میدود تا شاید بتواند جان کندی را از مرگ نجات بدهد در حالی که ژاکلین کندی عشقش را رها می کند تا بمیرد.

    زن هیچگاه نمی تواند به مرتبه ای از عشق برسد که مردان به آن می رسند…هیچوقت !

    نظر شما چیست؟؟؟؟

  • ﺗﻔﺎﻭﺕ( ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ‏) ﺑﺎ( ﮐﻮﻟﻮﺳﯿﻮﻡ)

    ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ١٩٥٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ، ﺭﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﻴﻢ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺩ، ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻭﻳﺮﺍﻥ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﻰ ﮔﺮﻓﺖ .
    ﺣﺪﻭﺩ ٤٥ ﺗﺎ ٦٠ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ، ﺑﺮﺍﻯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﺨﺶ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.
    ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻓﺘﺘﺎﺣﻴﻪ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺎ ﻛﺸﺘﺎﺭ ٩ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻏﻴﺮﺍﻫﻠﻰ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ .
    ﺩﺭ ﻛﻮﻟﺴﻴﻮﻡ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
    ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﻨﺠﻢ ﺑﻮﺩ، ﻛﻪ ﺩﻳد بسیار ﺑﺪﻯ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ.
    ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺍﻣﻦ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ بوﺩ، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ‌ﻫﺎﻳﻰ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﻯ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ٥٠ ﻣﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺳﻘﻮﻃﻰ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭ ﻣﻴ‌‌‌‌ﻜﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺳﻜﻮﻫﺎﻯ ﺳﻨﮕﻰ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﻨﺪ.

    ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ، ﻣﺤﻞ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﻯ ﺟﺸﻨﻬﺎﻯ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﺑﻮﺩ.
    ﺩﺭ ﻃﻰ ﺍﻳﻦ ﺟﺸﻨﻬﺎ، ﻛﻪ ﻫﺮباﺭ ١٠٠ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﻣﻴ‌ﻜﺸﻴﺪ، ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﺭﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﮔﻼﺩﻳﺎﺗﻮﺭﻫﺎ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﮔﻼﺩﻳﻮﺗﻮﺭﻫﺎ، ﻛﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻰ ﺑﻪ ٢٢ ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪ، ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻛﺸﺘﻦ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ .
    ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ! ﻣﻴ‌ﺒﺮﺩﻧﺪ.
    ﺩﺭ ﻃﻰ ﻫﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﺸﻦ‌ﻫﺎ ﺣﺪﻭﺩ ٥ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﮔﻼﺩﻳﻮﺗﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﻴﺮﺳﻴﺪﻧﺪ .
    ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺟﺸﻦ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺤﻜﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻯ ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﺭﻧﺪﻩ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺷﻮﻧﺪ.
    ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺷﺎﻫﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻣﻴﺎﻥِ تیره ﺑﺨﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ﺩﺭ ﻛﻞ، ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ٥٠٠ ﺗﺎ ٧٠٠ ﻫﺰﺍﺭ ﮔﻼﺩﻳﺎﺗﻮﺭ، ﺩﺭ ﺻﺤﻦ ﻛﻠﻮﺳﻴﻮﻡ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻭﺣﺸﻴﺎﻧﻪ‌ﺍﻯ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.
    ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻌﻰ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻗﺘﻠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

    ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ، ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﻣﺤﺒﻮﺑﺘﺮﻳﻦ ﺑﻨﺎﻯ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ، ﻧﻤﺎﺩ ﺷﻬﺮ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻭﻣﻰ ﺍﺳﺖ.
    ﻫﻤﻪ ﺭوﻣﻴﺎﻥ، ایتاﻟﻴﺎﻳﻴﻬﺎ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻴﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ!.

    ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ٢٠٠٧، ﺩﺭ ﻃﻰ ﻳﻚ ﻧﻈﺮﺳﻨﺠﻰ ﺑﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﻜﺼﺪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ، ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺟﺰﻭ ٧ ﺍﺛﺮ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺷﺪ.!!!
    ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ٢٠١١، ﻣﺒﻠﻎ ٢٥ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻳﻮﺭﻭ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎﻯ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﻭ ﭼﻨﺪ ﻛﺎﺭ
    ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺰﻳﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ، ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺷﺪ. ﻳﻚ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻗﺪﻳﻤﻰ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﻰ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ:

    ” تازﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﺭﻡ ﻧﻴﺰ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ”.

    ﺣﺪﻭﺩ ٦٠٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ، ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ .
    ﺍﺛﺮﻯ ﭘﺮﺷﻜﻮﻩ ﺑﺎ ﺯﻳﺮﺑﻨﺎﻯ ١٧٥ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ – ٨ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﻞ ﺯﻳﺮﺑﻨﺎﻯ ﻛﻮﻟﻮﺳﻴﻮﻡ .
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺳﻨﺪﻫﺎﻯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻜﺎﺭ – ﺧﺸﺖﻫﺎﻯ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ – ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻫﻴﭻ ﺑﺮﺩﻩﺍﻯ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ، ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﻭ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺷﺮﺍﻳﻂِ ﻛﺎﺭﻯِ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺛﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﺮﻯ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﻳﺪﻧﺪ .

    ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺟﺸﻨﻬﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ، ﻛﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﺷﺘﻰ، ﻣﻬﺮ، ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﺩﺍﺭﺩ، ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﻴﺪﺍﺷﺘﻨﺪ .
    ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺎﺭﻩﻫﺎﻯ ﺣﻚ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﻨﮕﻬﺎﻯ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺟﺸﻨﻬﺎ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻣﻴﺘﻮﻟﻮﮊﻯ ﺯﻳﺒﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰاست.

    در تصاویر حکاکی شده بر سنگ نوشته‌های تخت‌جمشید،
    هیچکس خشمگین و عصبانی نیست، هیچکس سوار بر اسب نیست،
    هیچکس را درحال تعظیم نمی‌بینید،
    هیچ زمان برده‌داری در ایران نبوده،
    در میان این همه پیکر تراشیده شده، حتا یک نقش، تصویر و چهره‌ی برهنه وجود ندارد.
    ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﻣﺮﻛﺰ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺛﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻨﺮﻯ ﺟﻬﺎﻥ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻏﻴﺮﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭ ﻧﺎﺑﺨﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺩﺭ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ 32 ﻫﺰﺍﺭ ﻟﻮﺡ ﮔﻠﯽ ﺑﺪﺳﺖ آﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺷﺮﺡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎﯼ ﺑﺎﺷﮑﻮﻩ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿ‌ﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺜل ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﻉ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭند ﭼﻪ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

  • مطلبی از خواجه نظام الملک

    مطلبی از خواجه نظام الملک

    🔸و چنان خواندم در کتب پیشینیان که بیشتر از ملکان عجم دکان بلند بساختندی و بر پشت اسب بر آنجا بایستادندی تا متظلمان که در صحرا گرد شده بودندی همه را بدیدندی، داد هریک را بدادندی. این به سبب آن چنان بوده است که چون پادشاه جائی نشیند که آن جایگاه را درو درگاه و دربند و دهلیز و پرده و پرده دار باشد، صاحب غرضان و ستمکاران آن کس را باز دارند و پیش پادشاه نگذارند».

    🔸فساد و درازدستی که در مملکت می‌رود، یا پادشاه می‌داند یا نمی‌داند؛ اگر می‌داند و تدارکی و منعی نمی‌کند آن است که همچون ایشان ظالم است و به ظلم رضا داده است. و اگر نمی‌داند، بس غافل است و کم‌دان. و این هر دو معنی، نه نیک است.

    🔸آنجا که شاه ستم کند آبادی پدید نیاید.شهریار دادگر بهتراز پربارانی است و شیر درنده به از شاه ستمگر، و شاه ستم پیشه از آشوبی که دوام یابد بهتر است…..خراج، ستون و پایه کشور است،که با داد افزایش گیرد و از ستم، کاهش.

    🔘سیاست نامه (سیرالملوک) ، خواجه نظام الملک

  • چله بزرگ و چله کوچک چیست؟

    توی گرمای تابستون خوندن این مطلب می چسبه

    چله‌ی بزرگ …
    چله‌ی کوچک …
    چارچار …
    سده …
    اَهمن‌وبهمن …
    سیاه‌بهار …
    و سرماپیرزن …
    کلمات زیبا ودوست داشتنی بالا کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا وبا رگ وخون آن عزیزان عجین شده است..
    زمستان به دو بخش :
    چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم می شده است .
    که چله بزرگ از ( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) می باشد وچهل روز کامل و چله کوچک از ( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) 20روز کامل وبه همین دلیل چون 20روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است .
    غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شد،مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.
    این دوبرادر ( چله بزرگ وچله کوچک ) در هشت روز در کنار همدیگر هستند که آن 8 روز را ( چار چار) می نامند .
    به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته چار چار می شود .
    پس از چار چار نوبت به اهمن وبهمن پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد که خودی نشان دهند 10 روز اول اسفند را اهمن و10روز دوم اسفند را بهمن می گویند واین 20روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند ، با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند (اهمن وبهمن ،آرد كن صدمن ،روغن بیار ده من ،هیزم بکن خرمن عهده همه بامن )
    تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن وبهمن نامگذاری شده اند ومی ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :
    سیاه بهار شب ببار و روز بکار
    از این شعر هم مشخص می شود در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده وروزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند ، 5 روز آخر هم سرماپیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میريزد.