دسته: حقوقی

  • 📌 مجازات مالخر در جرم سرقت چیست؟

    🔹وقتی سرقتی اتفاق می افتد سارق باید مالی که دزدیده را بفروشد یا به قول خودمان آن را اب کند از این رو تعدادی افراد ضمن همدستی با دزدان کار خرید و فروش این اموال را انجام می دهند که در قانون به آنها مالخر گفته می شود و البته بعضی از مالخر ها با دزدان هم دست نیستند ولی دنبال چنین اموالی هستند معمولا معتادینی که لوازم منزل خود را در عوض کمی مواد می فروشند مشتری این مالخر ها هستند.

    🔹قانون چه می گوید:

    🔻طبق قانون خریدن مال مسروقه جرم است، اگر کسی این کار را آگانه انجام دهد برابر قانون مجازات اسلامی، تنبیه خاصی برایش در نظر گرفته می‌شود. در قانون مجازات آمده است که:
    «هرکس با علم واطلاع یا با وجود قراین اطمینان‌آور به اینکه مال در نتیجه ارتکاب سرقت به دست آمده است آن را به‌نحوی از انحا تحصیل یا مخفی یا قبول نماید یا مورد معامله قرار دهد به حبس از شش ماه تا سه سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.»

    🔹 بنابراین خریدار مال مسروقه به دو دلیل مجرم شناخته می‌شود:

    🔻1- می‌داند و علم و اطلاع دارد که مال مورد معامله دزدی است. به‌ عبارتی، علم واطلاع از مسروقه بودن مال، شرط تحقق بزه است و اگر نداند که مال دزدی است و نسبت به این موضوع جهل داشته باشد، مسئولیت از او ساقط می‌شود.

    🔻2- دلایل اطمینان‌آوری دال بر مسروقه بودن مال وجود داشته باشد. منظور از دلایل اطمینان‌آور‌، قراینی است که ایجاد ظن، می‌کند. به‌عنوان مثال، فرد معتادی که یک دستگاه تلویزیون را به قیمت نازل می‌فروشد، خریدار یا باید علم به وضع مال داشته باشد یا ظن. البته باید این موضوع را نیز در نظر داشته باشید که شک خریدار به دزدی بودن مالی که در حال خرید آن است باعث نمی‌شود در صورت خریداری مال، جرمی متوجه وی باشد.

  • بخشی از کتاب آداب وکالت در دادگستری

    🔵 وکیل در مقام دفاع چه باید بکند ؟

    🔶 عده ای وکیل را به شکل یک « تیر انداز حرفه ای » توصیف می کنند که در قبال وجهی که دریافت می کند ، به نفع موکّلش – صرف نظر از اینکه موکّل بی حق باشد یا ذیحق – وارد کارزار می شود.

    🔹 او از خصومت موجود بین کسی که او را اجیر کرده با طرف بهره برداري مي كند و از احساس پیروزی پس از کشتن طرف لذّت می برد. با این تعریف و تشبیه وکیل در مقام مشاوره بیشتر در پی ایجاد خصومت است تا برخورد آشتی جویانه.

    🔶 توصیف دیگری از وکیل او را در موضع « اسقف اعظم » قرار می دهد. کسی که نصایح و مشاوره های بدون جایگزین می دهد.

    🔹 پند ها و مشورت هایی که گویی مستقیماً از منبعی نا شناخته واصل شده و موکّل فقط باید آن را بدون چون و چرا بپذیرد. از این دیدگاه در مشاوره وکیل و موکل کوچکترین اثری از همکاری و هم فکری نمی توان یافت.

    🔶 به نظر برخی دیگر وکیل صرفاً یک « کاسب » است که اتفاقاً کالایی که عرضه می کند « خدمات حقوقی » است.

    🔹 هدف اصلی او رسیدن به یک زندگی مادی خوب و مرفه است. چنین وکیلی هیچ علاقه عمیقی به واقعیت های پرونده یا انگیزه های موکّل ندارد. او بیشتر به انجام کاری که به او محول شده به نحو مطلوب و مؤثر و به دست آوردن احکام و قرار های مناسب حال موکل علاقه مند است.

    🔶 با این حال دیگرانی هم هستند که آرمان گرایانه تر می اندیشند. آنها وکیل را فردی حرفه ای می بینند که مردم برای حل معضلات شان به او مراجعه می کنند.

    🔹 وکیل از دید گروه اخیر کاملاً به پزشک ، مددکار اجتماعی یا روانپزشک و روانکاو شباهت دارد. چنین وکیلی ممکن است با آنچه در وراء واقعیت های ظاهری قضیّه وجود دارد درگیر و به کمک رسانی به همه ابعاد وجود ی موکّل علاقمند شود.

    🔹 همان گونه که یک پزشک ممکن است یکی از بیماریهای بیمار خود را بهبود بخشد و با این حال بیمار بمیرد ، یک وکیل هم ممکن است بتواند دعوایی را که دارای بهترین نتایج برای موکلش نیست ، با کارایی و مهارت ، سامان دهد.

    🔶 وکلایی که در پی « حل معضل » هستند فقط وقتی ورود به دعوا را توصیه می کنند که این اقدام را در جمع بندی نهایی ، فی الجمله ، به نفع موکل ارزیابی کنند.

    🔹حق این است گفته شود هیچ وکیلی نیست که همواره در یکی از این قالب ها بگنجد. واقعیت این است وکلا با توجه به طبایع بشری ممکن است در حالات و پرونده های مختلف در نقش های متنوعی ظاهر شوند. و یا ، حسب مورد ، در هر یک از پرونده ها یکی از جنبه های پیش گفته پر رنگ تر باشد.

    🔹 اما احتمالاً هر وکیل ، در تحلیل نهایی ، الگو و ساختار شخصیتی ویژه ای دارد که هنگام تصمیم گیری در خصوص اظهار نظر مشورتی و راهنمایی موکل ، ظاهر می شود. و به عنوان جنبه غالب شخصیت او راه را بر بروز سایر جنبه ها که بر شمردیم ، می بندد.

    🔶 بی گمان ممکن است ضرورت های هر پرونده قرار گرفتن وکیل در یکی از قالب های پیش گفته را ایجاب کند. همچنین ممکن است بعضی از وکلا و برخی از موکلان ، بعضی قالب ها را بر برخی دیگر ترجیح دهند. انکار این موضوع فرار از واقعیت و « خود گول زنی » است.

    🔹 اما آنچه به عنوان قاعده کلی قابل توصیه است ، این است بدون توجه به اینکه کدام قالب رفتاری – یا ترکیبی از قالب های رفتاری- در هر مورد خاصّ برگزیده می شود، اتخاذ تصمیم باید با نهایت احتیاط و با در نظر گرفتن همه فروض احتمالی و امکان جایگزینی راه حل ها باشد. در عین حال برگزیدن قالب مورد نظر باید با چنان وضوح و صراحتی برای موکّل توضیح داده شود که او را به درک قالب انتخابی و پذیرش توأم با قدردانی آن قادر سازد.

    🔶 مطالبی که بیان شد دیدگاههای گوناگون موجود درباره حرفه وکالت است و چنان که دیدیم موقعیت وکیل در آن بین « قدّیس » و « هفت تیر کش حرفه ای » نوسان دارد.

    🔹 اهل نظر ، به ویژه آنها که به اصطلاح « غرض و مرضی ندارند » می دانند وکلای دادگستری نزد مردم آگاه و با سواد کشور افرادی مورد اعتماد و قابل احترام محسوب می شوند.

    🔶 همواره گفتۀ آن قاضی انگلیسی را به یاد می آورم که گفت : « آنان که نسبت به وکلا سوء ظن دارند و آنها را مردمانی منحرف و بد کار می انگارند در واقع قیاس به نفس می کنند. یعنی با مراجعه به درون خود به این نتیجه می رسند که اگر آنها در موضع و موقعیت وکیل قرار می گرفتند قطعاً منحرف می شدند و تبه کاری می کردند.! »

    #وکیل_کاسب_نیست

    #وکالت_کاسبی_نیست

  • حکایت عضدالدوله و قاضی !

    در دوران عضدالدوله دیلمی مردی نزد قاضی شهر مال فراوانی به امانت نهاد و به حج رفت . چون بازگشت و مال خویش خواست ، قاضی انکار کرد . صاحب مال شکایت نزد امیر عضدالدوله برد . امیر اندیشید که اگر از قاضی مال را مطالبه کند او انکار خواهد کرد . از این روی چاره ای اندیشید . قاضی را فرخواند و گفت : مال بسیاری برای روز مبادای فرزندانم نزد من است و می خواهم آنرا نزد کسی به امانت بگذارم تا پس از مرگ من به آنان تحویل دهد و از این موضوع هیچ کس حتی فرزندانم نباید اگاه باشند . من وصف امانتداری تو بسیار بشنیده ام بنابراین به خانه رو و جایگاه محکمی برای آن فراهم ساز تا این اموال مرا مخفیانه بدان جای منتقل کنی . قاضی مسرور شد و با خود اندیشید چون عضدالدوله بمیرد چون کسی از راز این مال باخبر نیست می توانم همه ی آنرا برای خود تصاحب کنم . پس با شوق وصف ناپذیری به تهیه ی مقدمات کار پرداخت . عضدالدوله آنگاه مرد مالباخته را فراخواند و گفت : اکنون بنزد قاضی برو و دوباره مالت را طلب کن و بگو اگر امانت مرا باز پس ندهی شکایت تو را نزد امیر عضدالدوله خواهم برد . چون مرد مالباخته نزد قاضی رفت ، قاضی از بیم آنکه شهرتش لکه دار شود و امیر امانتش را بدو نسپارد فورا مال شخص مالباخته را پس داد . امیر چون خبر شد بخندید و قاضی را از شغل خویش برکنار کرد

  • فنون نگارش

    ▪️ آذان / اذان:
    این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای آذان( گوش‌ها ) و معـنای اذان اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی‌در سـاعت‌های معینی از روز در گلدسـته و منارۀ مسجد است.
    ▪️ آزوقه / آذوقه:
    اصل این واژه که آن را آزوغه هم می‌نویسـند ترکی اسـت. پس باید به” ز” نوشـته شـود.
    آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می‌توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.
    ▪️ آن را / آنرا:
    ” را” واژۀ مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمۀ پیشـین می‌نویسـند. مانند: این را، وی را، ایشـان را، تو را، آن را .
    ▪️ اتاق / اطاق:
    از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج ” ط” وجود ندارد پس باید آن را با حرف ” ت” نوشـت.
    ▪️ اتو / اطو:
    چون این واژه عربی‌نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس به تر اسـت به ” ت” نوشـته شـود.
    ارابه/ عـرابه:
    ارابه واژۀ فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس به تر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.
    ازدحام / ازدهام:
    این واژه را تنها می‌توان با حرف “ح” نوشـت زیرا ازدهام واژه‌ای بی‌معنی اسـت .

    ▪️ اسـب / اسـپ:
    به هردوصورت می‌توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با ” ب” می‌نویسـند. اما در گذشـته‌های بسـیار دور با ” پ ” می‌نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام‌های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و…
    ▪️ اسـتادان / اسـاتید:
    چون اسـتاد واژه‌ای فارسی اسـت جمع آن می‌شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی‌رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می‌شـود
    اسـلحه/ سـلاح:
    بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی‌دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می‌برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه‌ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می‌توان واژهء سـلاح‌ها را به کار برد.
    ▪️ اقلاً / اکثراً:
    این دو کلمه در عربی‌به هیچ روی تنوین نمی‌گیرد و کاربرد آن‌ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می‌آید. به تر اسـت به جای اقلاً ” حد اقل ” و یا به تر از آن ” دسـت کم” و یا ” کم از کم ” نوشـت و به جای اکثراً ” غالباً” و یا به تر از آن ” بیش تر ” را به کار برد. .
    همچنین نمی‌توان واژه‌هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً نوشـت. یا واژه فارسی ” زبان ” را زباناً .

    ▪️ به نام / بنام:
    در زبان عربی‌حرف جر “ب” را هـمیشـه باید به کلمۀ بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه ” به” را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند: بدین و بدو.، زیـرا اگر چون این ننویسـیم در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن واژه‌ها و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین “به نام” و “بنام ” که هر کدام جای کاربرد ویـژه‌ای دارد. به این نمونه‌ها دقت کنید: او نویسـندۀ بنامی‌بود و یا ” من او را به نام نمی‌شـناختم”. به همین ترتیب اگر ” به روی” را ” بروی” بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت؟
    آیا منظور از “بروی” فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و… .یا آن که مثلن می‌خواهـیم بنویسـیم که: این قـلم به روی میز اسـت یا اگر ما ” به درد ” را ” بدرد ” بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می‌دهد، زیرا ” بدرد : یعنی پاره کند و “به درد” یعنی به غم و اندوه.
    به همین گونه‌اند صد‌ها واژه که باید به هنگام نوشـتن آن‌ها با احتیاط بود، مانند: به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غیره
    ▪️ بها / بهاء :
    بها به معنی قیمت ، ارزش و نرخ چیزی است . اما معنی بهاء روشنی ، درخشندگی ، رونق ، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر وشکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است . مانند بهاء الدین یا بها ء الحق و یا بها ء الملک که معنای آن‌ها رونق دین ، شکوه دین و شکوه کشور است. در پشت جلد ( پوشانه ) برخی از کتاب‌ها می‌نویسند : ب
    هاء …. ریال . که سخت نادرست است .
    ▪️ پایین / پائین:.
    شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده‌ها بار همزۀ عربی‌را در نوشته‌های خود به کار می‌برند و نمی‌دانند که این نشانۀ نوشتاری عربی‌درزبان پارسی جایی ندارد. براین پایه نوشتن واژه‌هایی مانند ” پائیز ” ، ” پائین ” ، “موئین ” ، “روئین” ، ” آئین ” ،” پر گوئی” ، ” چائی “، ” امریکائی ” و… نادرست است و باید پاییز ، پایین ، مویین ، رویین ، آیین ، پر گویی ، چایی، آمریکایی و چون این‌ها نوشت.
    ▪️ تاس / طاس:
    تاس واژه‌ای فارسی اسـت که عرب‌ها آن را گرفته و طاس می‌نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف ت بنویسند.
    ▪️ تراز/ طراز: تراز واژه‌ای فارسی است که عرب‌ها آن را گرفته و طراز می‌نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب ” تراز” و همۀ ترکیبات آن باید با حرف ” ت” نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازکردن و مانند این‌ها.

    ▪️ تپیدن / طپیدن :
    تپیدن واژه‌ای فارسی اسـت. و باید با حرف ” ت ” نوشـته شـود و نوشـتن واژه‌های مشـتق از آن نیز مانند: تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه‌هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران که فارسی اند، نباید با ” ط” نوشـته شـود.
    دیگر آن که در زبان عربی، هم ت وجود دارد و هم ط. مانند تابع و طبیب. از این رو واژه‌های عربی‌را می‌توان به همان صورت عربی‌نیز نوشت. نکتۀ دیگر آن که: اگر کلمه‌ای مربوط به زبان‌های بیگانۀ دیگر باشـد، به ت نوشـته می‌شـود. مانند: ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس. اما برخی نام‌های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن‌ها که از رهگذر زبان عربی‌وارد زبان فارسی شـده است می‌تواند به همان صورت عربی‌هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با اسـامی‌عربی‌چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن‌ها تغییری ایجاد نمی‌شود.
    ▪️ ثواب / صواب:
    نوشـتن یکی از این واژه‌ها به جای دیگری نیز یکی از غلط‌های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب وصواب معانی جدا گانه‌ای دارد و نباید آن‌ها را با هم اشـتباه کرد. ثواب اسـم است به معـنی ” مزد و پاداش ” ، اما صواب صفت اسـت به معـنی “درسـت، به جا و مناسـب”.
    ▪️ جذر/ جزر:
    برخی‌ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز اشـتباه می‌کنند. جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می‌کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می‌آید که آن را مجذور می‌گویند. جزر اما فرو نشـسـتن آب دریا، بازگشـتن آب دریا و ضد مد می‌باشد.
    ▪️ جرأت/ جرئت:
    این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت وجود ندارد.
    ▪️ حایل /‌هایل:
    این دو واژه را نیز برخی با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می‌برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما‌هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک: شـب تاریک وبیم موج و گردابی‌چنین‌هایل / کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل‌ها (حافظ)
    ▪️ خرد/ خورد:
    معـنای واژه خُرد کوچک و ریز و اندک اسـت مانند: خرد سال یا خرده فروشی، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه‌های دیگر: سالخورده یا خورد و خوراک
    ▪️ داوود/ داود:
    املای این گونه واژه‌ها را در املای زبان فارسی با دو ( واو ) سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه‌هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، کـیکاووس

    ▪️ دچار/ دوچار:
    این واژه را که گمان می‌رود ریشـۀ آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی‌به صورت دوچار می‌نوشـته اند. اما در سده‌های اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز به تر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.
    ▪️ ذ لت / ز َ لّت:
    معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت) است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا و لغزش اسـت.
    ▪️ رتیل / رطیل:
    نوعی عنکبوت زهر دار را به عربی‌رتیل می‌گویند و رطیل وجود ندارد.
    ▪️ زرع / ذرع:
    زرع به معـنای ” کشـت” و ” کاشـتن ” اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر یا همان چهل سانتی متر بوده اسـت.
    ▪️ زغال / ذغال:
    املای درسـت این واژه زغال اسـت.
    ▪️ زکام / ذکام:
    این واژه را بایـد با ز نوشـت،
    ▪️ سـتبَر/ سـِطبَر :
    این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف ط هم نوشـته اند.اما چون واژه‌ای فارسی اسـت به تر اسـت با حرف ت نوشـته شـود.
    ▪️ سـؤال / سـئوال:
    شـکل درسـت آن این واژه سـؤال است.
    ▪️ سـوک/ سـوگ:
    املای این واژه هم با ک وهم با گ درست اسـت.
    ▪️ شـرایین/ شـرائین:
    املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.
    ▪️ شـسـت/ شـصت:
    این واژه‌ها راهم بسـیاری‌ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می‌برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت وپا وشـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می‌نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با س و دیگری را با ص می‌نویسـند. ولی درمتون کهن، هردو واژه با ” س” آمده اسـت.
    ▪️ صد / سـد:
    چون واژۀ ” سـده ” فارسی اسـت، سـد را نیز می‌توان با ” س” نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با ” ص ” نوشـته اند، اکنون نوشـتن آن با ” س” غـیر متعارف به نظر می‌رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک صد از سـد. با ” ص” نوشـته اند
    ▪️ صفحه/ صحیفه :
    صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ ( که دارای دو روی ) اسـت گفته می‌شـود. البته ورق را در سـال‌های پسـین برگ نیز می‌گویند.

    ▪️ طوفان/ توفان:
    اصل این کلمه یونانی اسـت و شکل‌های دیگر این واژۀ یونانی در بسـیاری از زبان‌های ارو پایی هم به کار می‌رود، چون آن که در زبان انگلیسی Typhoon و در زبان فرانسوی Typhon به همین معنای طوفان به کار می‌رود. در فرهـنگ معین واژۀ طوفان را که اسم و معرب از کلمه یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید وناگهانی که موجب خسـارت و خرابی‌بناها و سـاختمانها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک ” توفان ” هم درفارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر توفـیدن اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می‌باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معنا‌های لغوی این واژه‌ها را مد نظر قرار داد.
    ▪️ طوطی/ توتی:
    توتی واژه‌ای فارسی است و از این رو می‌توان آن را با “ت ” نوشـت. اما قـدمای زبان و ادب فارسی این واژه را با ” ط” نوشـته‌اند و به این دلیل امروزه نیز اگرچه این واژه فارسی می‌باشد نوشتن آن با “ط ” نامانوس و نامتداول است.
    ▪️ غلتیدن/ غلطیدن:
    غلتیدن واژه‌ای فارسی اسـت و باید با ” ت” نوشـته شـود . تر کیبات این فعل را نیز باید با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و…. چنانچه با ط نوشته شود، با واژه عربی غلط همسان گشته که اشتباه است.
    ▪️ غوته / غوطه :
    ” در آب فرو رفتن ” به فارسی ” غوتیدن ” است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می‌رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.
    ▪️ غیظ / غیض:
    در عربی‌غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.
    ▪️ فترت/ فطرت:
    معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی‌حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصلۀ میان دو دورۀ فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می‌گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

    ▪️ فطیر/ فتیر:
    فطیر واژه‌ای عربی‌و به معنی خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با ” ط ” نوشـته شود و واژه‌ای به نام فتیر وجود ندارد.
    ▪️ قفص / قفس:
    این واژه عربی‌اسـت و باید با “ص ” نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با “س ” نوشـته‌اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.
    ▪️ قیمومت / قیمومیت: واژۀ قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته‌اند و در زبان عربی‌کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است
    ▪️ کحل / کــَهل:
    کحل اسم است به معنای ” سـرمه” اما کهل ، صفت اسـت برای مرد میان سـال.
    ▪️ گزارش‌ها / گزارشات:
    برخی‌ها واژۀ فارسی گزارش را با ” ات” عربی‌جمع می‌بندند که نادرسـت اسـت
    ▪️ لایتجزا / لایتجزی: این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن لایتجزا اسـت و معنای آن تجزیه‌نا‌پذیر.
    ▪️ مآخذ / مأخذ:
    واژۀ عربی‌مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است . اما برخی این واژه‌ها را به جای یک دیگر یعنی مفرد را به جای جمع وجمع را به جای مفرد به کار می‌برند.
    ▪️ مبرا / مُبری :
    این واژۀ عربی‌به معـنی” تبرئه شـده از تهمت” اســت و در فارسی و عربی‌آ ن را مبرا می‌نویسـند.
    ▪️ مجرا / مجری:
    واژۀ مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند ” مجری قانون “. ولی در عربی‌مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می‌کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای ” اجرا شـده، عملی شـده ” اسـت که در فارسی به تر است که به صورت “مجرا” نوشـته شـود تا با “مجری” اشتباه گرفته نشـود .

    ▪️ محظور/ محذور:
    واژۀ محظور به معـنای ” ممنوع و حرام” اسـت و محذور هم به معـنای ” آن چه از آن می‌ترسـند” و هم به معنای “مانع و گرفـتاری” آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب وحیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند: ” محذور اخلاقی ” و یا ” در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم “،
    ▪️ مسأله / مسئله:
    این واژه عربی‌اسـت و در رسم الخط عربی‌ به صورت مسـأله نوشـته می‌شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می‌نویسـند، نه مسئله.
    ▪️ مسؤول/ مسـئول:
    املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی‌البته مسـؤول می‌نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.
    ▪️ مزمزه / مضمضه:
    واژۀ مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی‌و به معـنای گرداندن اب در دهان برای شـسـتن آن است.
    ▪️ معتـَنی به/ متنابه:
    این واژه عربی‌اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت معتنی به درسـت است

    ▪️ مقتدا / مقتدی :
    این واژه را که به معنی پیشوا است در عربی‌مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ می‌کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن را مقتدا نوشـت.
    ▪️ منتها / منتهی:
    این دو واژه را در فارسی به تر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند: سـاختمان‌های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت یا ” این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد” .
    ▪️ نیاگان / نیاکان :
    در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.
    ▪️ وهله/ وحله:
    این کلمه را که به خط عربی‌وهـله می‌نویسـند ومعنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی‌و در فارسی معنایی ندارد.
    ▪️ هیز / حیز:
    واژۀ هـیـز به معنای بدکار و بی‌شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده‌ای داشـت. و حیز به معنی جا و مکان است.
    ▪️ هیئت / هیأت:
    واژۀ هیئت عربی ‌و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته‌ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.
    ▪️ بالطبع / به تبع :
    کلمه بالطبع به معنی از روی سرشت و ذات است که بصورت مجازی به معنی امر حتمی و بصورت خودکار انجام گیرد اطلاق می شود. اما به تبع از دو بخش به و تبع ساخته شده که معنای آن به پیروی از / به دنبال …. می باشد که به دلیل این شباهت معنایی و نوشتاری به جای یکدیگر استفاده می گردند.

  • شیوه کلاهبرداری جدید از طریق وآتس‌اپ

    شیوه #کلاهبرداری جدید از طریق #وآتس‌اپ

    ابتدا یک کد واتساپ از طریق یک پیام کوتاه برای شما ارسال می‌شود و بلافاصله یک فرد ناشناس با شما تماس مي‌گيرد و ضمن معذرت‌خواهی مي‌گويد که برای نصب واتس‌‌اپم به دلیل مشابهت شماره تلفن من با شما، شمارة شما را وارد کرده‌ام و کدی برای شما آمده، لطف کنید کد را برايم بفرستید که شما هم باور مي‌كنيد و کد را برای او ارسال می‌کنید.

    اینجاست که اصل کار شروع مي‌شود و در اولین اقدام واتساپ اصلي شما قفل مي‌شود، جوری که خودتان هیچ کنترلی بر آن ندارید و رشتة کار از دست شما خارج می‌شود و فرد ناشناس (هکر) واتس‌اپی با کدی که در اختیار دارد نصب مي‌كند، که هیچ فرقی با واتساپ اصلی شما ندارد. به ‌نحوی که تمام مخاطبین، چت‌ها، کانال‌ها و گروه‌های قبلی شما برای او محفوظ است، ولی شما هیچ اختیاری بر وات‌ساپ خودتان ندارید و به این ترتيب هکر با ارسال پیام به مخاطبین شما و حتی برقراری چت دوطرفه با این مضمون و مشابه آن که: «آقای … با عرض معذرت مشکلی مالی برام پیش آمده. لطف کنيد مبلغ … تومان برايم به این شماره کارت انتقال بدهيد»، کلاهبرداری را شروع می‌کند.

    جالب اینجاست که هکر شماره حساب‌های (شماره کارت) زیادی با نام‌های مختلف و در شهرهای مختلف دارد و اینکه شماره حساب اعلام‌شده هم به نام خودش نیست را، با استدلال توجیه می‌کند تا برای شما شک و شبهه‌اي پیش نیاید.

    به این طریق با استفاده از نام و خط شما میلیون‌ها تومان توسط دوستان عزیز شما به حساب فرد یا افراد دیگر (باندکلاهبرداری) انتقال داده می‌شود که شاید برای شما قابل جبران نباشد.

    بنابراین این پیام را جدی بگیرید و ضمن هوشیاری کامل از در اختیار قرار دادن شماره تلفن خود و هرگونه رمزحساب‌های بانکی و کد واتس‌اپ، تلگرام و … خود به افراد ناشناس و همچنین ثبت آنها در گوشی‌تان جداً خوداری كنید.

  • حکایت وکیل و قاضی

    حکایت وکیل و قاضی

    مردی از اهل قضا وکیل را پرسید که تو چه
    شایستگی از من بیشتر داری که شش برابر مواجب من عایدت می شود ؟
    وکیل پاسخ داد آنچه عاید من و تو می شود مساوی است گر چه عدد من شش برابر توست
    یک برابر معادل است با آنچه تو بدست میاوری.
    دو برابر معونه وکالتی و هزینه کارگزاران و بهای اوراق و لوازم کار من است که تو نه اجاره عدالتخانه می دهی و نه کارگزارانت از تو مزد می گیرند و نه برای لوازم التحریر و وسائل کار خویش بهایی می پردازی

    برابر چهارم از آنجهت میستانم که من پذیرای موکلین بد خوی خویشم که بد خوییشان به سبب تاخیر توست در کار آنها که جرات اعتراض بر تو ندارند
    برابر پنجم بهای فخری است که در ورا مسند قضا بر من می فروشی و من به تقاضا در برابر تو می ایستم
    برابر ششم از آنست که من از این دفتر به آن دفتر و از این دیوان به آن دیوان دوان در تلاش معاشم و از جبینم عرق می ریزد و تو ساکت و آرام و در هوای ملایم بر جای خویش تکیه داری
    من هنوز یک سهم و بلکه بیش از آن بستانکارم

    که پس از خستگی از کار صبح در ساعات عصر خارج از خانه در دفتر کار خویشم و به ملاطفت و مهربانی پاسخگوی موکلین خود هستم
    که تو در کهولت کار ناکرده مزد میستانی و من در آن ایام باز هم نیازمند به کارم

  • بذل مهریه هبه یا ابراء

    در سالهای اخیر، در خصوص بذل مهریه سوالات زیادی مطرح شده و همچنان مورد سوال واقع می شود. صدور برخی آراء متعارض و متناقض از مراجع قضایی حتی شعب دیوان عالی کشور، ابهاماتی را ایجاد کرده است که همواره برای زوجین این نگرانی را پدید می آورد که نتیجه ی بذل مهریه (در قالب سند عادی یا اصطلاحا رسید، در حضور شاهد، با امضا یا با اثر انگشت، در قالب سند رسمی در دفترخانه اسناد رسمی، با تهدید یا بدون تهدید، با اجبار و اکراه یا بدون اجبار و اکراه و …) چه خواهد بود. این ابهام گاهی به وکلای دادگستری نیز سرایت کرده است.

    ماده ۷۹۵ قانون مدنی: « هبه عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را به طور مجانی به کس دیگری تملیک می کند. تملیک کننده را واهب، طرف دیگر را متهب، و مالی را که مورد هبه است عین موهوبه می‌گویند.»

    هبه اختصاص به عین معین ندارد و شامل دین و منفعت نیز می شود؛ بنابراین، زن می تواند مهریه را که نوعی دین است برذمه ی شوهر، بذل (هبه) کند. همچنین زن می تواند ذمه ی مرد را از پرداخت مهریه بری (ابراء) نماید که در این صورت، حق رجوع نخواهد داشت (ماده ی 806 قانون مدنی و ماده ی 289 قانون مدنی)؛ البته به لحاظ حقوقی، بین ابراء (ماده 289) و بخشش طلب (ماده 806) تفاوت قائل شده اند؛ ابراء، نوعی ایقاع (عمل حقوقی یکجانبه) است و نیاز به قبول طرف مقابل ندارد، اما بخشش طلب، نوعی هبه است و نیاز به قبول طرف مقابل دارد. (دکتر کاتوزیان، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی)؛ اختلاف نظر حقوقی: در خصوص ماده ی 806 قانون مدنی، یکی از اساتید مبرز حقوق (دکتر جعفری لنگرودی) نظر متفاوتی دارند و آن را ابراء دانسته و گفته اند که با توجه به ایقاع بودن، نیاز به قبول بدهکار ندارد.

    نکته: اصطلاح «ابراء» در خصوص اسقاط «حق دینی» به کار می رود و اصطلاح «اعراض» در خصوص اسقاط «حق عینی»

    مطابق ماده ۷۹۸ قانون مدنی، در عقد هبه، قبول و قبض متهب {یا وکیل او} لازم است، در غیر این صورت، اعتباری ندارد.

    سوال: درهبه ی سهام با نام شرکت سهامی، حضور واهب در شرکت و امضاء دفتر انتقال شرکت ضرورت دارد یا اینکه تسلیم اوراق سهام به شخص متهب کفایت میکند و دلیل قبض به شمار می‌آید؟

    جواب: نظر به اینکه قبض امری عرفی است که بر حسب زمان و مکان و مال موهوبه متفاوت می باشد، بنابراین به نظر می رسد حضور واهب در شرکت و امضاء دفتر انتقال ضروری است زیرا بدون انتقال سهام به نام متهب، حتا اگر اوراق سهام تسلیم وی گردد، نمی‌توان گفت که قبض صورت گرفته است. (نظریه مشورتی شماره ۷/ ۹۳/ ۵۶ مورخ ۲۰/ ۱/ ۱۳۹۳)

    هبه از طرف واهب قابل رجوع است؛ البته در صورتی که عین موهوبه باقی باشد؛ در نتیجه، طلا و جواهراتی که مرد به همسرش می بخشد، اصولا، قابل استرداد است، گرچه در معدودی از احکام برخی دادگاهها، آن را قابل استرداد ندانسته اند و چنین استدلال کرده اند که با توجه به اینکه چنین هبه ای، معوض است (بند 2 ماده 803 قانون مدنی) لذا قابل رجوع نیست.

    مواردی که هبه قابل رجوع نیست ۴ مورد است:  ۱- در صورتی که متهب پدر یا مادر یا اولاد واهب باشد. ۲- در صورتی که هبه معوض بوده و عوض هم داده شده باشد.۳- در صورتی که عین موهوبه از ملکیت متهب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود، خواه قهرا (مثلا ورشکستگی متهب یا توقیف از طریق دادگاه) خواه اختیارا مثل اینکه عین موهوبه به رهن داده شود. ۴- در صورتی که در عین موهوبه تغییری ایجاد شود. بنابر این، اگر عین موهوبه به صورت زمین  باشد، و متهب، بعدا، بر روی آن، ساختمانی احداث کند، قابل رجوع نخواهد بود.

    با خروج عین موهوبه از ملکیت متهب، حق رجوع او ساقط می شود، هرچند هنگام رجوع دوباره، به ملکیت او (متهب) در آمده باشد. بنابراین اگر مرد، آپارتمانی را به همسرش هبه کند، و زن متعاقبا آن آپارتمان را بفروشد، و بعد از مدتی، مجددا آن را خریداری کند یا از طریق دیگری مالک شود، مرد حق رجوع نخواهد داشت.

    شاید این مطلب برای شما مفید باشد :   واخواست چیست

    ماده ۸۰۶ قانون مدنی: هرگاه داین طلب خود را به مدیون ببخشد، حق رجوع ندارد.» در خصوص این ماده، مرحوم دکتر کاتوزیان بر این اعتقاد است که بخشش طلب به مدیون « ابراء» نیست و تحقق آن نیاز به قبول دارد؛ اما دکتر جعفری لنگرودی معتقد به ابراء است و در نتیجه، با توجه به اینکه ابراء نوعی اقاله است، نیاز به قبول ندارد.

    بذل مهریه، در واقع، همان هبه است، و  رجوع از بذل نیز ممکن است، حتا اگر بذل به موجب سند رسمی (در دفترخانه اسناد رسمی) واقع شده باشد، مگر اینکه ابراء یا بخشش طلب صورت بگیرد، که در این صورت، قابل رجوع نخواهد بود. اقرار به دریافت مهریه از طرف زن نیز معتبر است اما اگر نادرستی این اقرار محرز گردد، اعتباری نخواهد داشت، گرچه ممکن است دادگاه اقرار به دریافت مهریه را «ابراء» قلمداد کند و ابراء، غیر قابل رجوع است.

    در طلاق توافقی، اگر زن مهریه اش را بذل کند، تا سه ماه بعد از ثبت صیغه طلاق در دفترخانه اسناد رسمی، می تواند رجوع کند؛ در مقابل، مرد میتواند به ازدواج رجوع کند. گرچه طلاق توافقی قابل رجوع نیست اما در این حالت خاص، امکان رجوع مرد به ازدواج وجود دارد. برای اینکه زن نتواند به مهریه رجوع کند، معمولاً، در دادنامه طلاق توافقی، یا در هنگام ثبت صیغه طلاق در دفترخانه طلاق، زن حق رجوع به مهریه را از خود سلب و ساقط می نماید.

    ماده ۸۰۵ قانون مدنی: «بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممکن نیست.» بنابر این، اگر زنی مهریه خود را  بذل  کند، بعد از فوت همسرش نمی‌تواند به مهریه رجوع کند.

    حق رجوع قابل اسقاط (ساقط کردن) است؛ در عمل نیز دادگاهها، حق رجوع را قابل اسقاط می دانند. اما دکترجعفری لنگرودی در حاشیه هفتم از کتاب محشای قانون مدنی صفحه ۴۰۷  گفته اند: حق رجوع قابل اسقاط نیست ولو در ضمن عقد لازم دیگر، زیرا رجوع در هبه از قواعد آمره است. به نظر می رسد این گفته ی دکتر لنگرودی چندان دارای قوت حقوقی نیست و ایشان تبیین نفرموده اند که چگونه است که رجوع در هبه جزء قواعد آمره است در عصری و زمانه ای که اصل حاکمیت اراده و اصل آزادی قراردادها بر روابط حقوقی افراد جاری و ساری است. رجوع در هبه مگر از آسمان نازل شده که نتواند قابل اسقاط باشد؟!

    مطلبی مهم در خصوص بذل مهریه

    به طور کلی و خلاصه، باید گفت که بذل عین معین در قالب هبه صورت می گیرد و بذل دین در قالب ابراء؛ هبه قابل رجوع است (مگر موارد خاص مذکور در ماده 803 قانون مدنی) اما ابراء قابل رجوع نمی باشد.

    در خصوص بذل مهریه، گاهی نظرات و آراء متناقضی از مراجع قضایی دیده می شود. برای نمونه دو مورد که در سال 1393 از شعب دیوان عالی کشور صادر گردیده ذیلا آورده شده است:

    تعیین تعدادی سکه طلا به عنوان مهریه، عین معین نبوده بلکه به صورت دین و بر ذمه زوج می باشد. در نتیجه، بخشیدن (بذل) تمام یا قسمتی از سکه ها از مصادیق عقد هبه نمی باشد تا بتواند قابل رجوع باشد بلکه از مصادیق ابراء بوده بنابراین، قابل رجوع نمی باشد (رای شماره 9309970925600240 شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور مورخ  27/10/1393)

    اما در پرونده دیگری رای شماره 9309970909900403مورخ 29/9/1393 شعبه ۲۶ دیوان عالی کشور به گونه دیگری صادر گردیده است مبنی بر اینکه بذل مهریه و سایر حقوق زوجه، مشروط و در قبال حضانت فرزند مشترک باطل است زیرا حق حضانت مانند حق ولایت و نظیر آنها از جمله حقوقی میباشد که قابل نقل و انتقال و قابل اسقاط و قابل معاوضه با مال نمی باشند. مضافاً اینکه بذل و هبه جزو عقود میباشند و نمی‌توان آن را در قالب ابراء تلقی نمود. البته اگر متعلق بذل، دین باشد، نتیجه آن ابراء می باشد.

    همانگونه که ملاحظه می شود شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور سکه را دین بر ذمه زوج دانسته و بذل آن را از مصادیق ابراء دانسته که در نتیجه، قابل رجوع نمی باشد.

    لیکن، شعبه ۲۶ دیوان عالی کشور ظاهراً سکه را عین معین دانسته و بذل مهریه (سکه) را از مصادیق هبه دانسته که در نتیجه، قابل رجوع می باشد.

    متاسفانه، این وضعیت نابسامان و متشتت در صدور آراء دادگاه ها، اصلا جالب نیست و موجب سردرگمی و به هم ریختگی روابط حقوقی و اجتماعی مردم می‌گردد.

  • آشنایی با مهریه در قانون از سری مجموعه‌های کتاب آموزش حقوق شهروندی به زبان ساده است که در ادامه می‎خوانید.

    مهریه مال زن است مرد هم بر اساس شرع و قانون باید آن را بپردازد. حالا فرضی کنید زنی از این حق شرعی و قانونی خود بگذرد. چرای آن هم معلوم است یا احساساتی شده یا مجبور است این کار را انجام دهد. البته گاهی هم پیش می آید که از روی عقل و علاقه این تصمیم را می گیرد و اجرایی می کند اما به هر حال با این کار اگر خدای ناکرده مشکلی در رابطه با شوهرش ایجاد شود غم خود را دو چندان کرده است بخشش خوب است اما بجا و به اندازه. این بروشور توصیه‌های مفیدی برای شما دارد تا با گذشت بی منطق از حق قانونی خود به استقبال کوهی از مشکلات نروید.

    در جامعه امروزی کسی را نمی توان که اسم مهریه به گوشش نخورده باشد. همه می دانند مهریه مالی است که مرد هنگام وقوع عقد نکاح یا به عبارتی ازدواج به همسر خود تقدیم می کند و مکلف است آن را بپردازد. درست است که می گویند مهر هدیه ای از طرف مرد است اما زن می تواند هر وقت مایل بود این هدیه را به او بازگرداند. همان طور که می دانید میزان مهریه از پیش تعیین شده نیست بلکه این امر به توافق زن و مرد بستگی دارد.

    اگر فکر می کنید که مهر زن سکه یا پول است اشتباه می کنید زیرا شما می توانید هر آنچه ارزش مالی یا اجتماعی داشته باشد مهر خود قرار دهید مثل طلا، نقره، املاک، پولهایرایج، لوازم زندگی وحتی آموزش قرآن یا مهارتی ویژه.

    ببخش اما به وقتش

    گفتیم مهریه مال خودتان است و می توانید از خیرش بگذرید یا آن را ببخشید اما بد نیست این را نیز بدانید که این بخشش زمانی دارد. مثلا اگر فکر می کنید می توانید قبل ازعقد دائم و رسمی با شوهر خود مهریه تان را ببخشید سخت در اشتباه هستید؛ در واقع بخشش مهریه قبل ازعقد دائم کار بی اثری است زیرا شما فقط بعد از عقد مالک مهریه می شوید و بخشیدن چیزی که تعلقی به شما ندارد کار خنده داری است. از طرف دیگر هم آقای داماد به موجب عقد پرداخت مهریه به گردنش می افتد. پس عروس خانم هر زمانی که به عقددائم همسرت درآمدی مختار هستی که ازکیسه خودت به آقای داماد بذل و بخشش کنی.

    از راهش وارد شوید

    شاید برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که برای بخشش مهریه راه خاصی را باید رفت؟
    یادتان باشد برای بخشیدن مهریه نیازی به دادگاه نیست حتی در صورتی که زن مهرش را به وسیله یک دست خط با امضا واثرانگشت ببخشد این تعهد از گردن داماد برداشته می شود و درآینده می تواند به عنوان مدرک از آن استفاده کند.

    اما این راه کمی دردسر دارد و اگر واقعا عروس خانم قصد دارد که مهریه اش را ببخشد بهتر است با آقای داماد راهی دفتر اسناد رسمی شوید و این کار را قانونی کنید. پس آقایان داماد بدانید که محضر دار اعتراف همسرتان برای بخشش مهریه را در قالب اقرارنامه ثبتی تنظیم می کند؛ البته کار به همین جا ختم نمی شود. زیرا برای محکم کاری بایدنامه ای از آنجا برای دفتر خانه رسمی ازدواج- که عقد خود را در آن مکان ثبت کرده اید- ببرید تادر آنجا مفاد نامه را در صفحه ملاحظات عقد نامه ثبت کند.

    با اجازه پدر آری!

    خانمی که قصد دارد مهریه اش را به شوهرش ببخشد بهتر است بدون اجازه پدراین کار را انجام ندهد. بله درست شنیدید دفاتر اسناد رسمی در صورت اجازه پدرعروس خانم مهریه را به شوهر می بخشند وآن را ثبت می کنند. می دانیم که طبق ماده 1082 قانون مدنی شما از زمانی که عقد کردید وهنوز مهر ازدواجتان خشک نشده است مالک مهرتان می شوید و می توانید هردخل وتصرفی که خواستید درآن داشته باشید. اما اذن پدر در این مورد خاص لازم است هر چند این موضوع نه جنبه قانونی دارد و نه جنبه شرعی اما دفاتر اسناد رسمی به دلیل اینکه گاهی این بخشش مهریه از روی اجبار یا از روی احساسات آنی رخ می دهد این شرط را برای این موضوع می گذارند که یک شرط لازم نیست اما از بروز مشکلات بعدی پیشگیری می کند.

    ثواب‌های کباب کن

    بخشش از اعمال بسیار پسندیده در قوانین موضوعه کشور و دین ما است و این خیلی خوب است که عروسی تصمیم بگیرد مهریه را به همسرش ببخشد اما لازم است برخی از  جوانب کار را نیز در نظر گرفت. درست است که زن به محض جاری شدن خطبه عقد مالک مهریه اش می شود اما تا زمانی که با همسرش عمل زناشویی انجام نداده فقط مالک نیمی ازمهریه است.

    حالا یک فرض را برای شما می گوییم. فرض کنید دختری دردوره عقد مهریه اش را می بخشد و بعد ازعروسی به هر دلیل خدای ناکرده تمایلی به همسرش ندارد و از روی بیزاری از وی تقاضای طلاق می کند! در این میان چون زن خواهان طلاق است که درقانون به آن طلاق خلع می گویند زن باید معادل مهریه یا مبلغی کمتر یا بیشتر از آن را به داماد پرداخت کند به این ترتیب زن برای رهایی از زندگی ای که تمایلی به آن ندارد نه تنها مهریه ای نمی گیرد بلکه باید رقمی را نیز برای جدایی به مرد بپردازد. پس قبل از بذل و بخشش کمی بیشتر تامل کنید.

    مهرم حلال جونم آزاد

    مطمئن هستم دست کم یک بار واژه پر از معنی ” مهرم حلال جونم آزاد” را شنیده اید. ان شاء الله همیشه با دل خوش و دراوج صمیمیت مهرتان را به همسرتان ببخشید اما همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخد زندگی گاهی روی خوش به آدم نشان نمی دهد و جز جدایی راهی باقی نمی ماند. برخی از زنان فکر می کنند که با بخشش مهریه قبل از طلاق راحت تر و سریع تر می توانند جدا شوند اما آنان دراشتباه هستند و اصلا معلوم نیست بعد از بخشش مهریه مرد حاضر به طلاق همسر شود یا زمان عده دوباره رجوع نکند!

    برای این که در این  حوزه مشکلی ایجاد نشود شرع و قانون راه آن را پیش بینی کرده است. بد نیست بدانید که طلاق “خلع” و “مبارات” دقیقات همین هدف شما را به طور کامل و بدون ضرر و خطر تامین می کند. در این نوع طلاق زن و شوهر توافق می کنند در عوض مهریه یا کمتر یا بیشتر از آن از یکدیگر جدا شوند. در این روش دیگر شوهر حق رجوع ندارد و به این ترتیب زن با بخشیدن مالی معادل مهریه، یا بیشتر و کمتر ازآن به شوهر او را راضی به طلاق می کند.

    البته اگر این بیزاری از ادامه زندگی دو طرفه باشد اما زن تقاضای طلاق بدهد باز هم باید مهریه اش را ببخشد تا این طلاق که مبارات نام دارد  جاری شود.

  • روش انتخاب وکیل

    روش انتخاب وکیل

    اگر شما نیز درگیر پله‌های ناتمام دادگاه ها شده‌اید و دیگر امیدی به موفقیت و رسیدن به حق و حقوق خود ندارید و در جستجوی وکیل متخصص هستید، بهتر است بدانید که می‌توانید از طریق وکیل با تجربه و کاردان که با تمام قوانین حقوقی بروز آشنایی کامل دارد و می تواند انواع پرونده‌های حقوقی و حقیقی شما را در کوتاه‌ترین زمان و کمترین هزینه به موفقیت به سرانجام برساند، آشنا شوید و برای انواع مشکلات قانونی خود از ایشان کمک بگیرید. بصورت تمام وقت شما را در حل مشکلات با موضوعات مختلف پشتیبانی می‌کند

        وکیل کیفری چه خدماتی ارائه میدهد؟

        وکیل انحصار وراثت چه خدماتی ارائه میدهد؟

        وکیل خانواده چه پرونده‌هایی را بر عهده دارد؟

        حق الوکاله وکیل بر چه اساسی تعیین میشود؟

        وکیل ملکی وکالت چه پرونده‌هایی را بر عهده میگرد؟

        وکیل وصول مطالبات برای وصول چک هم اقدام میکند؟

        چرا باید برای جستجوی وکیل با تماس بگیریم؟

        تخصص و تجربه در قبول پرونده های خصوصی چقدر میباشد؟

    شرایط وکلا بسیار شبیه به پزشکان است و همانطور که در بیماری‌های سخت انسان به هر پزشکی اعتماد نمی کند در انتخاب وکیل هم باید دقت زیادی وجود داشته باشد. موکل برای اثیات ادعایش مجبور می شود تمامی مدارک خود را در اختیار وکیل قرار دهد و گاهی نیز برخی از اسرارش را فاش کند. بدون تردید چنین اقدامی، نیازمند داشتن اعتماد و اطمینان کافی به یک وکیل و مشاور حقوقی است.

        مهمترین وصفی که موکل برای انتخاب وکیل باید به آن توجه کند اعتماد و امانت داری موکل است.

    گاهی دیده شده است که افرادی با سوء استفاده از نا آگاهی مردم، خود را وکیل دادگستری معرفی و مبالغ هنگفتی را به عنوان حق الوکاله از آنان گرفته اند. در صورتی که، هیچ مجوزی برای وکالت در دادگاه ها نداشته و با وعده های پوچ و بی اساس از جمله وجود آشنایی با برخی افراد دارای نفوذ، اقدام به اخاذی و به اصطلاح کار چاق کنی کرده‌اند. به همین دلیل، موکل باید پس از اطمینان معتبر بودن پروانه وکالت و بررسی شخصیت و صلاحیت و مهارت‌های وکیل مورد نظر اقدام به بستن قرارداد با وی کند و مهم‌تر اینکه وکیل پایه یک دادگستری باشد.

    چرا باید برای جستجوی وکیل با تماس بگیریم؟

    مهم‌ترین ویژگی یک وکیل خوب مورد اعتماد بودن وی می باشد. این امر مستلزم وجود صداقت، امانت و احساس مسئولیت پذیری در وکیل می باشد.

    وکیلی که از نظر اخلاقی تمام محاسن را دارا باشد اما فاقد تخصص و علم کافی باشد، نمی تواند به نحو مقتضی از حقوق موکل خود دفاع کند. بنابراین وکیلی را می توان مورد تایید قرارداد که هم از نظر سلامت اخلاقی مورد وثوق باشد و هم تخصص کافی در اموری که به وی سپرده می شود را به دست آورده باشد.

    وکیل بهشتی در طول سالیان زیادی در حال انجام خدمات حقوقی به افراد و موسسات مختلف است و با حس مسئولیت پذیری که دارد در کوتاهترین زمان ممکن و با بهترین عملکرد پرونده های حقوقی را به اتمام میرساند.

    در صورتیکه توانایی مالی برای گرفتن وکیل را هم نداشتید، می‌توانید با گرفتن وقت مشاوره حقوقی حضوری در خصوص روند پرونده خود  راهنمایی های لازم را دریافت کنید.

    حق الوکاله وکیل بر چه اساسی تعیین میشود؟

    بعد از تایید توانایی وکیل، نوبت به انعقاد قرارداد با وی میرسد،

    آنچه که در این خصوص ملاک عمل خواهد بود توافقی است که بین وکیل و موکل صورت می گیرد. به این ترتیب، این توافق می تواند بیشتر، کمتر یا برابر تعرفه ای باشد که در آیین نامه پیش بینی شده است.

        به طور کلی حق الوکاله وکیل صرفا بر اساس توافق میان وکیل و موکل میباشد و هرچقدر تجربه و تخصص وکیل در حیطه فعالیت خود بیشتر باشد مطمئنا حق الوکاله نیز بیشتر خواهد بود.

    هزینه هایی هم وجود دارند که شامل حق الوکاله نمیباشد و موکل ملزم به پرداخت آن میباشد مانند هزینه های مربوط به ثبت دادخواست و اوراق و حق الزحمه مربوط به کارشناسی و ….

    تخصص و تجربه در قبول پرونده های خصوصی چقدر میباشد؟

    یعنی زمانیکه فردی را به عنوان وکیل خود انتخاب میکند دیگر نیازی به نگرانی نخواهد بود به دلیل اینکه موکل میتواند منتظر بماند تا حکم قطعی و نهایی به نفع او و به ضرر طرف مقابل صادر شود.

    بسیاری از پرونده هایی که توسط اشخاص و وکلای دیگر در اکثر مواقع بی نتیجه مانده است توسط وکلیلی باتجربه بهشتی به راحتی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و در نهایت به نتیجه رسیده است. پس جای هیچگونه نگرانی نمیباشد و فقط کافی است که با تماس گرفتن و یک وقت مشاوره حضوری با وکیل متخصص بگیرید.

    سپس ضمن حضور در دفتر و ادای توضیحات در خصوص پرونده و دادن وکالت به وکیل، دیگر نیازی به حضور موکل در هیچ مرحله نخواهد بود و موکل میتواند فقط منتظر حکم قطعی به نفع خود باشد.

    وکیل خانواده چه پرونده هایی را بر عهده دارد؟

    قوانین خانواده قوانینی نیست که بتوان بر خلاف آن توافق کرد، به‌ جز در مواردی که قانون خود اجازه توافق به زن و مرد داده است. به عنوان مثال انتخاب محل اقامتگاه خانواده ممکن است در اختیار زن یا مرد باشد. وکیل متخصص در امور خانواده میتواند در امور مربوط به طلاق از طرف مرد، طلاق از طرف زن، طلاق توافقی وکالت موکل را بر عهده بگیرد.

    اگر در طلاق توافقی زن و مرد وکیل بگیرند در کمترین زمان ممکن (ده روز) انجام خواهد شد و دیگر نیازی به حضور زن و مرد هم نخواهد بود.

    در صورتیکه شوهر از دادن مهریه و نفقه همسر خود امتناع کند وکیل میتواند اموال شوهر را برای وصول مهریه و نفقه توقیف کند و یا مانع شوهر از انتقال اموال به افراد دیگر شود.

    اگر شوهر قصد طلاق همسر خود را داشته باشد وکیل میتواند تا نصف اموال مرد را که بعد از عقد بدست آورده است را به نفع زن مطالبه کند و اجرت المثل ایام زندگی مشترک را هم میتواند برای زن بگیرد.

    وکیل ملکی وکالت چه پرونده هایی را بر عهده میگرد؟

    دعاوی ملکی عنوانی برای مجموعه ای از دعاوی حقوقی و کیفری است که به نوعی به موضوع املاک مربوط می شوند. در این مجموعه موضوعات بسیار متنوعی یافت می شود. از موضوعات مثل دعوای الزام به تنظیم سند رسمی، الزام به ایفای تعهد، الزام به اخذ پایان کار، الزام به اخذ صورتمجلس تفکیکی، خلع ید و تقسیم و افراز املاک مشاع گرفته تا دعاوی کیفری مثل فروش مال غیر، کلاهبرداری، جعل سند، تصرف عدوانی و ممانعت از حق، همه این موضوعات در دایره دعاوی ملکی جای می گیرند.

    برای نمونه تفاوت گرفتن وکیل و نداشتن وکیل را در الزام به تنظیم سند رسمی برای شما توضیح میدهیم.

    یکی از مشکلاتی که به دنبال  معامله (خرید و فروش) ملک خریداران را با مشکل مواجه میکند، خودداری فروشندگان از حضور در دفتر خانه و تنظیم سند رسمی انتقال است. این نقض تعهد در حالی است که غالبا فروشنده درصد بالایی از ثمن معامله (قیمت ملک) را دریافت نموده است و بعضا به دلایلی همچون ادعای بالا رفتن ارزش ملک و یا عدم توانایی بر پرداخت بدهی بانک (فک رهن)، در مواردی که ملک در رهن بانک قرار دارد، از انجام تعهد خود خودداری میکند.

    اگر برای الزام به تنظیم سند رسمی وکیل گرفته شود قطعا:

        در صورت عدم حضور فروشنده، مدت زمان تنظیم سند رسمی کمتر خواهد بود.

        نیازی به حضور خریدار در دادگاه نمیباشد.

        وکیل میتواند خسارتی را که در قرارداد پیش بینی شده است را سریعا از فروشنده مطالبه کند.

        در صورتیکه ملک در رهن باشد وکیل میتواند فک رهن آن را از فروشنده بخواهد.

        در صورتیکه فروشنده حاضر به انتقال و تنظیم سند نشد وکیل میتواند با حضور مامور دادگاه برای تنظیم سند رسمی به نام خریدار در محضر اقدام کند.

    وکیل کیفری چه خدماتی ارائه میدهد؟

    شکایت از شخصی که مرتکب تخلفی شده و عمل او طبق قانون جرم تلقی می شود و قاضی برای آن مجازات تعیین کرده شکایت “کیفری” نامیده می‌شود. نوشتن شکوائیه کیفری شیوه خاصی ندارد و مانند دعاوی حقوقی نیاز به فرم خاصی ندارد، اما خوب است شکایتنامه منظم و مرتب از حیث جمله بندی وخوانا باشد و بهتر است که توسط وکیل تنظیم شود.

    برای نمونه تفاوت گرفتن وکیل و نداشتن وکیل را در انتقال مال غیر برای شما توضیح میدهیم.

    اشخاص سودجو با سوء استفاده از موقعیت‌هایی که برایشان پیش می‌آید مال دیگران را منتقل می‌کنند و یا میفروشند. اشخاص به دلیل ناآگاهی از قانون مبادرت به انتقال اموال منقول یا غیرمنقول دیگران می‌کنند.در هر دو صورت، انتقال مال دیگران، جرم است و مرتکب آن به مجازات‌های سنگینی محکوم می‌شود.

    اگر برای شکایت انتقال مال غیر وکیل گرفته شود:

        مدت زمان اثبات جرم فروش مال غیر کمتر میباشد.

        نیازی به حضور شاکی در دادگاه نخواهد بود.

        وکیل میتواند در صورتیکه فروش مال توسط دلال باشد اموال دلال را هم توقیف کند.

        وکیل میتواند برای جبران ضرر و زیان موکل و محکومیت شخص کلاهبردار اقدام کند.

        وکیل میتواند رضایت و یا عدم رضایت شاکی را اعلام نماید و نیازی به حضور شاکی برای اعلام رضایت نخواهد بود. (رضایت شاکی فقط موجب تخفیف در مجازات کلاهبردار میشود و مجازات کاملا از بین نخواهد رفت.)

    وکیل انحصار وراثت چه خدماتی ارائه میدهد؟

    انحصار وراثت عبارت است از معلوم نمودن تعداد وراث متوفی توسط مراجع ذیصلاح. به این معنی که بعد از اینکه شخص فوت کرد و از دنیا رفت مشخص شود که چه کسانی از ایشان ارث میبرند.

    بعد از اینکه فردی فوت میکند تازه اول ماجراست به این صورت که بین وراث دعوا شروع میشود و در بسیاری از خانواده ها بعضی از وراث یک مبایعه نامه و یا وصیت نامه جعلی درست میکنند تا بتوانند مال و اموال متوفی را بالا بکشند. در صورتیکه وکیل داشته باشید به راحتی از تمامی این سوء استفاده ها جلوگیری خواهد کرد.

    برای نمونه تفاوت گرفتن وکیل و نداشتن وکیل را در سهم الارث برای شما توضیح میدهیم.

    بعد از اینکه شخص فوت میکند ممکن است ماترکی (مال و اموالی) داشته باشد که وراث ایشان بعد از گرفتن میتوانند آن ماترک را بین خود تقسیم کنند. به این ماترک که به وراث میرسد ارث میگویند.

    اگر برای مطالبه سهم الارث وکیل گرفته شود:

        مدت زمان تقسیم ارث خیلی کمتر میباشد.

        وکیل میتواند گواهی انحصار وراثت را هم بگیرد.

        در صورتیکه بین وراث اختلاف باشد وکیل با علم به قوانین اختلافات را برطرف میکند.

        وکیل میتواند مالیات بر ارث را به اداره دارایی بپردازد.

        نیازی به حضور هیچ یک از وراث در شورای حل اختلاف و یا اداره دارایی نمیباشد.

        سهم هر یک از ورثه را وکیل میتواند به ورثه دیگر انتقال دهد و یا بفروشد.

    وکیل وصول مطالبات برای وصول چک هم اقدام میکند؟

    وکیل وصول مطالبات برای وصول انواع چک و سفته و برات میتواند اقدام کند. بسیاری از چک های بلا محل وجود دارند که دارنده چک ها دیگر امیدی به وصول شدن چک ندارند و آن را رها کرده اند. وکیل متخصص در امور وصول مطالبات میتواند این چک ها را وصول کند.

    حتما تا به حال شنیده‌اید که می گویند آیا چک کیفری است یا حقوقی؟ این عبارت فقط در مورد چک‌های برگشتی (بلامحل) استفاده می‌شود و مربوط به نوع مسوولیت شخص صادرکننده چک است. اگر چک کیفری باشد، می‌توان علاوه بر این‌که وجه چک را دریافت کرد، صاحب حساب (صادرکننده) را نیز به زندان انداخت؛ ولی اگر چک حقوقی باشد، فقط می‌توان وجه چک را دریافت کرد.

    برای نمونه تفاوت گرفتن وکیل و نداشتن وکیل را در چک برای شما توضیح میدهیم.

    چک نوشته‌ای است که به موجب آن صادر‌کننده می‌تواند تمام یا مقداری از پول خود را که در بانک دارد، بگیرد یا به شخص دیگری بدهد.

    اگر برای مطالبه وجه چک وکیل گرفته شود:

        مدت زمان صدور حکم علیه صادرکننده چک کمتر میباشد.

        نیازی به حضور شاکی یا خوهان در دادگاه نخواهد بود.

        در صورت شناسایی اموال وکیل میتواند سریعا آنها را توقیف کند.

        وکیل میتواند برای جبران ضرر و زیان موکل و خسارت تاخیر، دادخواست جداگانه تنظیم کند.

        در صورتیکه چک جنبه کیفری داشته باشد وکیل میتواند حکم جلب صادرکننده را بگیرد.

  • بیمه

    شاید تا کنون برای شما این سوال بسیار پیش آمده باشد که شخص ثالث در بیمه شخص ثالث دقیقا چه کسی است؟

    مطابق با قانون جدید بیمه، شخص ثالث هر شخصی است که به سبب حوادث موضوع این قانون دچار خسارت بدنی و یا مالی شود؛ که البته راننده مسبب حادثه مستثنی است.

    به هیچ عنوان خودرویی را که بیمه نشده، جهت استفاده، در اختیار دیگران قرار ندهید.

    چرا که در صورت بروز حادثه، به 10 درصد مجموع خسارات وارده به عنوان جریمه محکوم می شوید.

    چنانچه شخص حقوقی مالک خودرو باشد، این جریمه به 20 درصد افزایش پیدا می کند.